تبلیغات
پژوهشی در قرآن - اعجاز همه جانبه قرآن و عدم انحصار آن در وجه خاص از منظر علامه طباطبائی

ما پیام عید رهبر را چو مصحف می کنیم مثل دستورالعمل همواره مصرف می کنیم کوری چشم سران فتنه و بیگانگان چشم آقا ، کار و همت را مضاعف می کنیم



تعداد کلیه مطالب ارسالی :
تعداد نویسندگان وبلاگ :
تاریخ آخرین بروزرسانی :
تعداد بازدید امروز :
تعداد بازدید دیروز :
تعداد کل بازدید این ماه :
تعداد کل بازدید ماه گذشته :
تعداد کل بازدیدها :
تاریخ آخرین بازدید از وبلاگ :

  


بسم الله الرحمن الرحیم

یک مدتی هست که شدیدا مشغول درس خوندن هستم . چون امسال کارشناسی ارشد در پیش دارم. به همین خاطر نمی تونم زیاد آپدیت کنم امروز یک مقاله آماده کردم که امیدوارم مورد توجه تو قبول بشه

یاعلی 

 در اینكه قرآن كریم براى اثبات معجزه بودنش بشر را تحدى كرده هیچ حرفى و مخالفى نیست، و این تحدى، هم در آیات مكى آمده، و هم آیات مدنى، كه همه آنها دلالت دارد بر اینكه قرآن آیتى است معجزه، و خارق، حتى آیه قبلى كه هم مى‏فرمود: (وَإِنْ كُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِمّا نَزّلنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثلِهِ)الخ، استدلالى است بر معجزه بودن قرآن، بوسیله تحدى، و آوردن سوره‏اى نظیر سوره بقره، و به دست شخصى بى سواد مانند رسول خدا (ص)نه اینكه مستقیماً و بلاواسطه استدلالى بر نوبت رسول خدا (ص)باشد، به دلیل اینكه اگر استدلال بر نبوت آن جناب باشد، نه بر معجزه بودن قرآن، باید در اولش مى‏فرمود: و ان كنتم فى ریب من رسالة عبدنا، اگر در رسالت بنده ما شك دارید" ولى اینطور نفرمود، بلكه فرمود: اگر در آنچه بر عبدمان نازل كرده‏ایم شك دارید، یك سوره مثل این سوره را به وسیله مردى درس نخوانده بیاورید، پس درنتیجه تمامى تحدى هایى كه در قرآن واقع شده، استدلالى را مى‏مانند كه بر معجزه بودن قرآن و نازل بودن آن از طرف خدا شده‏اند، و آیات مشتمله بر این تحدیها از نظر عموم و خصوص مختلفند، بعضى‏ها درباره یك سوره تحدى كرده‏اند، نظیر آیه سوره بقره، و بعضى بر ده سوره، و بعضى بر عموم قرآن بر خصوص بلاغت آن، و بعضى بر همه جهات آن. یكى از آیاتى كه بر عموم قرآن تحدى كرده، آیه (قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنْسُ وَالجِنُّ عَلى أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذا القُرآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً)(اسراء 88 ) است كه ترجمه‏اش گذشت، و این آیه در مكه نازل شده و عمومیت تحدى آن جاى شك براى هیچ عاقلى نیست.

 پس اگر تحدى‏هاى قرآن تنها درخصوص بلاغت و عظمت اسلوب آن بود، دیگر نباید از عرب تجاوز مى‏كرد، وتنها باید عرب را تحدى كند، كه اهل زبان قرآنند آن هم نه كردهاى عرب، كه زبان شكسته‏اى دارند، بلكه عربهاى خالص جاهلیت و آنها كه هم جاهلیت و هم اسلام را درك كرده‏اند، آن هم قبل از آنكه زبانشان با زبان دیگر اختلاط پیدا كرده، و فاسد شده باشد، و حال آنكه مى‏بینیم سخنى ازعرب آن هم با قید و شرطها به میان نیاورده، و در عوض روى سخن به انس و جن كرده است، پس معلوم مى‏شود معجزه بودش تنها از نظر اسلوب كلام نیست.

 و همچنین غیر بلاغت و جزالت اسلوب، هیچ حهت دیگر قرآن به تنهایى مورد نظر نیست، و مى‏خواهد بفهماند تنها در فلان صفت معجزه است. مثلاً در اینكه مشتمل بر معارفى است حقیقى، و اخلاقى فاصله، و قوانین صالحه، و اخبار غیبى، و معارف دیگرى كه هنوز بشر نقاب از چهره آن بر نداشته، معجزه است، چون هر یك از جهات را یك طائفه از جن و انس مى‏فهمند، نه همه آنها، پس اینكه بطور مطلق تحدى كرد، (یعنى فرمود: اگر شك دارید مثلش را بیاوری) و نفرمود كتابى فصیح مثل آن بیاورید، و یا كتابى مشتمل بر چنین معارف بیاورید، مى‏فهماند كه قرآن از هر جهتى كه ممكن است مورد برترى قرار گیرد برتر است، نه یك جهت و دو جهت.

 بنابراین قرآن كریم هم معجزه ایست در بلاغت، براى بلیغ‏ترین بلغاء، هم آیتى است فصیح، براى فصیح‏ترین فصحاء و هم خارق العاده است براى حكماء در حكمتش، و هم سرشارترین گنجینه علمى است معجزه آسا، براى علماء، و هم اجتماعى‏ترین قانونى است معجزه آسا، براى قانون گذاران، و سیاستى است بدیع، و بى سابقه براى سیاستمداران و حكومتى است معجزه، براى حكام، و خلاصه معجزه‏اى است براى همه عالمیان، در حقایقى كه راهى براى كشف آن ندارند، مانند امور غیبى، و اختلاف در حكم، و علم و بیان.

 از اینجا روشن مى‏شود كه قرآن كریم دعوى اعجاز از هر جهت براى خود مى‏كند، آن هم اعجاز براى تمامى افراد جن و انس، چه عامى و چه خواص، چه عالم و چه جاهل، چه مرد و چه زن، چه فاضل متجر و چه مفضول، چه و چه و چه، البته بشرطى كه این قدر شعور داشته باشدكه حرف سرش شود.

 براى اینكه هر انسانى این فطرت را دارد، كه فضیلت را تشخیص دهد، و كم و زیاد آن را بفهمد پس هر انسانى مى‏تواند در فضیلت هایى كه در خودش و یا در غیر خودش سراغ دارد، فكر كند، و آنگاه آن را در حدى كه درك مى‏كند، با فضیلتى كه قرآن مشتمل بر آن است مقایسه كند، آنگاه به حق و انصاف داورى نماید، و فكر كند، و انصاف دهد، آیا بشرى مى‏تواند معارفى الهى، و آن هم مستدل از خود بسازد؟ به طورى كه با معارف قرآن هم سنگ باشد؟ و واقعاً و حقیقتاً معادل و برابر قرآن باشد؟ و آیا یك انسان این معنا را در قدرتش هست؟ كه اخلاق براى سعادت بشر پیشنهاد كند، كه همه‏اش براساس حقائق باشد؟ و در صفا و فضیلت درست آنطور باشد كه قرآن پیشنهاد كرده؟! و آیا براى یك انسان این امكان هست، كه احكام و قوانینى فقهى تشریع كند، كه دامنه‏اش آن قدر وسیع باشد، كه تمامى افعال بشر را شامل شود؟ و در عین حال تناقضى هم در آن پدید نیاید؟ و نیز در عین حال روح توحید و تقوى و طهارت مانند بند تسبیح در تمامى آن احكام و نتایج آنها، و اصل و فرع آن دو باشد؟

 و آیا عقل هیچ انسانى كه حداقل شعور را داشته باشد، ممكن مى‏داند كه چنین آمارگیرى دقیق از افعال و حركات و سكنات انسانها، و سپس جعل قوانینى براى هر حركت و سكون آنان بطورى كه از اول تا به آخر قوانینش یك تناقض دیده نشود از كسى سر بزند، كه مدرسه نرفته باشد، و در شهرى كه مردمش با سواد و تحصیل نكرده باشند، نشو و نما نكرده باشد، بلكه در محیطى ظهور كرده باشد كه بهره شان از انسانیت و فضائل و كمالات بى شمار آن، این باشد كه از راه غارتگرى، و جنگ لقمه نانى به كف آورده و براى اینكه سبد جوعشان كافى باشد، دختران را زنده بگور كنند، و فرزندان خود را و به پدران خود فخر مادران را همسر خود سازند، و به فسق و فجور افتخار نموده، علم را مذمت، و جهل را حمایت كنند، و در عین پلنگ دماغى و حمیت، دروغین خود، توسرى خور رهگذر باشند، و روزى یمنى‏ها استعمارشان كنند و روز دیگر زیر بوغ حبشه در آیند، روزى برده دسته جمعى دوم شوند، روز دیگر فرمانبر بى قید شرط فارس شوند؟ آیا از چنین محیطى ممكن است چنین قانون گذارى برخیزد؟

 و آیا چنین عاقلى به خود جرئت مى‏دهد كه كتابى بیاورد، و ادعا كند كه این كتاب هدایت تمامى عالمیان، از بى سواد و دانشمند، و از زن و مرد، و از معاصرین من و آیندگان، تا آخر روزگار است، و آنگاه اخبارى غیبى از گذشته و آینده، و از امتهاى گذشته و آینده نه یكى و نه دو تا آن هم در بابهاى مختلف، و داستانهاى گوناگون، قرار داده باشد، كه هیچ یك از این معارف با دیگرى مخالفت نداشته، و از راستى و درستى هم بى بهره نباشد، هر قسمتش قسمتهاى دیگر را تصدیق كند؟!

 و آیا یك انسان كه خود یكى از اجزاء عالم ماده و طبیعت است، و مانند تمامى موجودات عالم محكوم به تحول و تكامل است، مى‏تواند در تمامى شئون عالم بشرى دخل و تصرف نموده، قوانین، و علوم، و معارف، و احكام، و مواعظ، و امثال، و داستانهایى، در خصوص كوچكترین و بزرگترین شئون بشرى به دنیا عرضه كند، كه با تحول و تكامل بشر متحول نشود، و از بشر عقب نماند؟ و حال و وضع خود آن قوانین هم از جهت كمال و نقص مختلف نشود، با اینكه آنچه عرضه كرده، به تدریج عرضه كرده باشد و در آن پاره‏اى معارف باشد كه در آغاز عرضه شده، در آخر دوباره تكرار شده باشد، و در طول مدت تكاملى نكرده تغییرى نیافته باشد و نیز در آن فروعى متفرع بر اصولى باشد؟ با اینكه همه مى‏دانیم كه هیچ انسانى از نظر كمال و نقص عملش به یك حال باقى نمى‏ماند، در جوانى یك جور فكر مى‏كند، چهل ساله كه شد جور دیگر، پیر كه شد جورى دیگر.

 پس انسان عاقل و كسى كه بتواند این معانى را تعقل كند، شكى برایش باقى نمى‏ماند، كه این مزایاى كلى، و غیر آن، كه قرآن مشتمل بر آن است، فوق طاقت بشرى، و بیرون از حیطه وسایل طبیعى و مادى است، و بفرض هم كه بتواند این معانى را درك كند؟ انسان بودن خود را كه فراموش نكرده، و وجدان خود را كه گم ننموده، وجدان فطرى هر انسانى به او مى‏گوید، در هر مسئله‏اى كه نیروى فكریت از دركش عاجز ماند، و آنطور كه باید نتوانست صحت وسقم و درستى و نادرستى آن را بفهمد، و مأخذ و دلیل هیچ یك را نیافت، باید به اهل خبره و متخصص در آن مسئله مراجعه بكنى.

 در اینجا ممكن است خواننده عزیز بپرسد كه اینكه شما اصرار دارید عمومیت اعجاز قرآن را ثابت كنید، چه فائده‏اى براین عمومیت مترتب مى‏شود، و تحدى عموم مردم چه فائده‏اى دارد؟ باید خواص بفهمند كه قرآن معجزه است، زیرا عوام در مقابل هر دعوتى سریع الانفعال و زود باورند، و هر معامله‏اى كه با ایشان بكنند، مى‏پذیرند، مگر همین مردم نبودند كه در برابر دعوت امثال حسین على بهاء وقادیانى، و مسیلمه كذاب، خاضع شده، و آنها را پذیرفتند؟! با اینكه آنچه آنها آورده بودند به هذیان بیشتر شباهت داشت، تا سخن آدمى؟

 در پاسخ مى‏گوییم: اولاً تنها راه آوردن معجزه برى عموم بشر، و براى ابد این است كه آن معجزه از سنخ علم و معرفت باشد، چون غیر از علم و معرفت هر چیز دیگرى كه تصور شود، كه سر و كارش با سایر قواى دراكه انسان باشد، ممكن نیست عمومیت داشته، دیدنش را همه و براى همیشه ببینند، شنیدنش را همه بشر، و براى همیشه بشنوند، عصاى موسائیش براى همه جهانیان، و براى ابد معجزه باشد، و نغمه داودیش نیز عمومى و ابدى باشد، چون عصاى موسى و نغمه داود، و هر معجزه دیگرى كه غیر از علم و معرفت باشد، قهراً موجودى طبیعى، و حادثى نسبى خواهد بود، كه خواه ناخواه محكوم قوانین ماده، و محدود به یك زمان، و یك مكان معینى مى‏باشد، و ممكن نیست غیر این باشد، و به فرض محال یا نزدیك به محال، اگر آن را براى تمامى افراد روى زمین دیدنى بدانیم، براى باید همه سكنه روى زمین براى دیدن آن در یك محل جمع شوند، و به فرض هم كه بگوییم براى همه و در همه جا دیدنى باشد، بارى براى یك عصر دیدنى خواهد بود نه براى ابد.

 به خلاف علم و معرفت، كه مى‏تواند براى همه، و براى ابد معجزه باشد، این اولاً، و ثانیاً وقتى ازمقوله علم و معرفت شد، جواب اشكال شما روشن مى‏شود، چون به حكم ضرورت فهم مردم مختلف است، و قوى و ضعیف دارد، همچنان كه كمالات نیز مختلف است، و راه فطرى و غریزى انسان براى درك كمالات كه روزمره در زندگیش آن را طى مى‏كند، این است كه هر چه را نیز خودش درك كرد، و فهمید، كه فهمیده و هر جا كمیت فهمش از درك چیزى عاجز ماند، به كسانى مراجعه مى‏كند، كه قدرت درك آن را دارند و آن را درك كرده‏اند و آنگاه حقیقت مطلب را از ایشان مى‏پرسند، در مسئله اعجاز قرآن نیز فطرت غریزه شد حكم به این مى‏كند، كه صاحبان فهم قوى، و صاحب نظران از بشر، در پى كشف آن بر آیند و معجزه بودن آن را درك كنند، و صاحبان فهم ضعیف به ایشان مراجعه نموده، حقیقت حال را سؤال كنند، پس تحدى و تعجیز قرآن عمومى، معجزه بودنش براى فرد فرد بشر، و براى تمامى اعصار مى‏باشد.

 

 



نوشته شده توسط امیر گروسی در دوشنبه 8 آبان 1385 و ساعت 10:10 ق.ظ [+] | نظرات ()





Powered by WebGozar

در یکروز چه مقدار قرآن می خوانید؟ •