تبلیغات
پژوهشی در قرآن - نقش موسیقی در تلاوت قرآن

ما پیام عید رهبر را چو مصحف می کنیم مثل دستورالعمل همواره مصرف می کنیم کوری چشم سران فتنه و بیگانگان چشم آقا ، کار و همت را مضاعف می کنیم



تعداد کلیه مطالب ارسالی :
تعداد نویسندگان وبلاگ :
تاریخ آخرین بروزرسانی :
تعداد بازدید امروز :
تعداد بازدید دیروز :
تعداد کل بازدید این ماه :
تعداد کل بازدید ماه گذشته :
تعداد کل بازدیدها :
تاریخ آخرین بازدید از وبلاگ :

  


سلام 

اگر یادتون باشه من یک پستی در مورد نظم موسیقیایی قران داشتم پس اگر دوست دارید این مطلب را هم در ادامه اون پست که از آیت الله معرفت هست بخوانید 

 

به ادامه مطلب توجه کنید

آیت اللّه محمد هادى معرفت

فـروزان ترین بعد اعجاز بیانى قرآن , همسازى با نغمه اى دلنشین , و آهنگهاى وزین صوتى است , آنـگـاه كه با صدایى گرم و زیبا, و آوایى نرم و فریبا, دمساز گردد, آتشى بر خرمن دلها افكند.

كه شعله هاى تابناكش جهانیان را به سوز و گداز گذارد.

در دسـتـور تـلاوت آمـده : قـرآن را بـا آهـنـگـى حـزیـن و نغمه دلنشین , تلاوت كنید.

بگریید و بگریانید .

قرآن , از همان روزهاى نخست . با همین شیوه شیوا, سنگدلان عرب را شیفته وشیداى خود نمود, و اندیشه مقاومت و ایستادگى را از آنان ربود.

اعـراب , شـگـفت زده , در برابر قرآن , زانوى تسلیم بر زمین زده و به عجز و ناتوانى خود اعتراف , و اعجاب و تحسین خود را در مقابل قرآن صریحا ابراز داشتند.

این یك جاذبه و كشش روحانى بود, كه این مردم سخت دل و مغرور را به نرمى وگرایش واداشت .

گو اینكه برخى آن را شعر, و پاره اى سحرش مى پنداشتند, ولى خود نیك مى دانستند كه قرآن نه شعر است و نه سحر, گر چه همچون شعر نافذاست و همچون سحر, افسونگر.

.. ان من البیان لسحرا... .

قرآن و سخنوران عصر پیامبر اصولا, عبارت و جمله بندیهاى قرآن به گونه اى تنظیم شده : روان , یكنواخت ,هماهنگ و همساز.

حروف و كلمات آن متناسب و هم آوا, پیوسته به یكدیگر پیوندخورده اند.

بـا ایـنـكـه قرآن كلام منثور است , به كلام منظوم بیشتر شباهت دارد و با آنكه خطاب و عتاب است , به افسونگرى و سحرانگیزى بیشتر مى ماند. بـدیـن وصـف , سبك نوینى در لغت نامه عرب به ارمغان آورد, و نظم و تالیف جدیدى به جهانیان ارائه نمود, اعراب و جهانیان را به حیرت و شگفتى واداشت .

ولـیـد بـن مغیره - یكى از سران با نفوذ عصر جاهلیت - براى اولین بار كه تلاوت قرآن را شنید, گفت : آنچه كه فرزند ابى كبشه مى سراید, مایه شگفت است , به خداقسم , نه شعر است و نه سحر و نه هذیان گویى , بدرستى كه آن سخن خداست . قـریـش را ایـن سخن ناخوش آمد, وى را سرزنش كردند: چرا چنین گفتى و مسلمانان را چیره تر ساختى .

به آنان گفت : به خدا قسم . روز گذشته , سخنى از محمد(ص ) شنیدم , كه هرگز به سخن آدمیان نمى آمد, و پریان را چنین اندیشه اى نشاید... به خدا قسم , شیرین ودلپذیر باشد, و رویه اى زیبا در بر دارد... بدرستى كه بر آن ثمربخش , و ریشه آن استوار. از همه برتر, و چیزى برآن چیره نیاید... پـیش از موسم حج نزد ولید آمدند تا چاره بیاندیشند, چه كنند كه عرب را از گرد اوباز دارند.

به آنان گفت : در باره سخن افسونگر او چه اندیشیده اید.

.

گـفتند: مى گوئیم جادوگر است .

گفت : زمزمه هاى جادوگران را شنیده ام , هرگزشباهتى به آن نـدارد.

گـفـتـنـد: مى گوئیم دیوانه است .

گفت : هرگز آشفتگى دیوانگان راندارد.

گفتند: مى گوییم شاعر است , و این شعر او است كه افسون مى كند.

گـفـت : وزنـهـاى شـعر و رجز و انواع آن , بر همه مشهود است , كه سخن وى از همگى جدا است .

گفتند: مى گوییم ساحر است , و این سحر او است كه او را چیره ساخته .

گفت : افسون ساحران را دیده و شنیده ام , هرگز تناسبى با آن سخن والا و شیواندارد.

گفتند: پس چه بگوییم .

گفت : هرچه بگویید, باور ناكردنى است و خود را رسواكرده اید.

جز آنكه بـناچار ساحرش خوانید, كه به سحرانگیزى كلامش بیشترمى ماند, زیرا كه میان فرزندان و پدران تفرقه انداخته , و زنان را بر شوهران گستاخ ‌نموده , و افراد را از قبیله هایشان جدا ساخته .

.

.

از این رو شاید بتوان او را به سحر و افسونگرى نسبت داد .

و سـخـنـانى از این قبیل , كه جملگى حاكى از دلهره و هراس اعراب بود, و خود را درمقابل قرآن , پـاك بـاخـته بودند. و نیز كسانى مانند: طفیل بن عمر - شاعرى برازنده و از اشراف عرب بشمار مـى آمـد - و نـصـر بـن حـارث - زعیمى نافذ الكلمه وسخنورى توانا بود - و عتبه بن ربیعه - بزرگمردى كهن و محترم در میان اعراب -و غیر هم ... كه نام آنان در تاریخ ثبت , و ناتوانى آنان در مقابله با قرآن , براى همگان مشهود و عیان بود , سر عجز در مقابل قرآن فرود آورده بودند... خداوند از زبان آنان گوید: بل قالوا اضغاث احلام , بل افتراه , بل هو شاعر :گفتند: آشفتگى خوابهاى او است , یا بافته هاى مغزى او, یا شاعرى چیره است . ثـم ادبـر واسـتكبر. فقال : ان هوالا سحر یوثر : پشت كرد و رفت , و مغرورانه گفت : افسونى بیش نیست كه از دیگران فرا گرفته .

قرآن نیز در نكوهش چنین سنجش بى خردانه گوید: افسحر هذا ام انتم لاتبصرون . آیا این سخن به افسون مى ماند. یا آنكه بینش خود را فرو نهاده اید... و ما هو بقول شاعر, قلیلا ما تومنون: این , به سخن شاعران نمى ماند.. پذیرشتان اندك است . خـداونـدان سـخـن , و استادان بیان , در آن روز, در باره قرآن چنین داورى مى كردند, وآن را یك پـدیده نو, و والاتر از اندیشه انسانها مى دانستند, كشش آن آنان رامجذوب , و از درخشش آن , پاك مـرعوب گشته بودند.

گاهى شعر و گاهى سحرش مى نامیدند, ولى مى دانستند: زیباتر از شعر و فریباتر از سحر است ... چرا چنین مى گفتند. قرآن و ادباى عصر حاضر ادبـاى عـصـر حـاضر, و سخنوران دوره معاصر, نیز همگام با گذشتگان , هم آواز,همان سخنان را تكرار مى كنند: والاتر از شعر است و شیواتر از هر كلام ... بى نظیر وبى مانند... همانا كلام خدا است . در این زمینه , استاد محمد عبداللّه (دراز) گوید: .. قـارى قـرآن , اگـر نیك تلاوت كند, آنگونه كه خواست قرآن است , نه آنگونه كه خواست خود او اسـت ... هـرآیـنه مى یابى : آوایى هماهنگ و نغمه فراگیر, تمام وجودت را فرا گرفته , با آنكه قرآن شعر نیست , ولى در آن چیزى مى یابى كه در شعرو نغمه هاى دیگر هرگز یافت نمى شود... آرى , از نـغـمه قرآنى چنان سرخوش مى گردى كه هرگز در لذتهاى دیگر آنچنان خوشى نخواهى دید... این حروف قرآنى است , و كلمات آسمانى است , كه با نظم و تالیف خاص خود, و با فاصله هاى ردیف قرار گرفته , این چنین جمال و زیبایى آفریده .

استاد محمود مصطفى گوید: از دوران كـودكى , بدون آنكه بدانم , این حقیقت را یافته ام , و آن حكایتى از موسیقى درونى قرآن بـود, كـه از عـمـیق ترین اسرار نهانى این كتاب آسمانى بشمار مى رود,دریافت و ساخت آن وجود دارد, نـه شـعـر است و نه نثر است و نه سجع , بلكه خودیك ساختار نوین كه با ردیف قرار گرفتن واژه هاى متناسب چنین آواى موسیقایى رابوجود آورده است . بـسى فرق است میان موسیقى برونى كه شاعران , با تصنع و تكلف آن رامى سازند, و بر قافیه ها و نـظـمـهـاى از پـیش تعیین شده استوار مى باشد... و موسیقى درونى قرآن , كه از اسرار معمارى هـمـیـن ساختار است و بس , كه با یك شطر ازكلام , و كمتر از یك بیت , و بدون آنكه رعایت قافیه كـرده بـاشـد, چـنـان آواى بـلـنـدى سـر مـى دهـد كـه هـیـچ یك از تركیب بندهاى ادبى به او نمى رسد...

سید قطب گوید: عـرب را جنون عارض نگردیده بود, وقوف خود را بر مزایاى شعر از دست نداده بودند, موقعى كه گفتند: این پیوند كلام والا, شعر است . ربوده بود, و چنین گفتاردلربایى , یافت آنان را دگرگون كرده بود,.. اینها از ویژگیهاى شعر است كه پایه هاى آن را پى ریزى مى كند, آنگاه كه قافیه و وزن تفاعلن را نادیده بگیریم ...

قـرآن , مـزایـاى نثر و شعر, هردو را داراست ... قافیه و وزن تفاعلن را رها كرده , وآزادانه گویاى مـطـالـب خـویـش اسـت , و در عین حال از ویژگیهاى شعر برخوردار,آواى موسیقایى درونى , و فـاصـلـه هـاى متناسب و نزدیك به هم , آن را از وزنهاى تفاعلن و تفاعیل بى نیاز ساخته , بافت و ساخت قافیه را بخود گرفته , همان نثر ونظم را بهم آمیخته است ...

استاد مصطفى صادق رافعى گوید: موقعى كه قرآن , بر عرب قرائت گردید, یافتند: حروف هر كلمه , و كلمات هر جمله از آن , داراى آواى بـلـندى است , كه به جهت نظم و تالیف خاص خود, مانند آن است كه یك قطعه را تشكیل داده , كه قرائت آن , نغمه مى آفریند.

(هرآنكس كه پاره اى از اسرار موسیقى و فلسفه آن را - امروزه - بـدانـد, مـى دانـد همانندى براى قرآن وجود ندارد, این گونه , و بطور طبیعى , تناسب حروف و كلمات و تركیب بندیها را رعایت كرده باشد, و كسى نیست كه بتواند خرده اى , حتى در یك حرف ازحروف آن بگیرد, و قرآن بدین گونه بر موسیقى برترى دارد, با این ویژگى شگفت انگیز, در عین حـال مـوسـیـقـى نـیست ). عرب را این ویژگى از دیده پنهان نبود,و بخوبى مى دانستند كه تاب مقاومت آن را ندارند...

شـعر از این جهت شعر است كه بر شعور انسانها حكومت دارد, هیجانات را برمى انگیزد, احساسات درونى هر آدمى را, آن گونه كه بخواهد تحریك مى كند. آنگاه كه با آهنگى دلنواز, و آوایى شیرین سروده شود, افسون مى كند, غوغا بر پامى نماید. تاثیرى عمیق دارد. ویـژگى شعر - كه آن را از دیگر سخن جدا ساخته - نظم و تالیف آن است , سبك وساختار بنیادى آن , آواى حروف آن , آهنگ كلمات آن , هموارى جمله ها و تركیب بندى آن . زیر و بم هر حرف , نرمى و زبـرى هـر لـفـظ, با ردیف قرار گرفتن كلمات متناسب , هماهنگ شدن نغمه هاى متفاوت , كه هـریـك دیگرى را طالب , و هرقرینى , قرینى را خواستار... تمامى اینها بهم پیوسته و تنگاتنگ , بهم فشرده و درهم آمیخته , یك واحد را تشكیل مى دهند. ایـن اسـت كه شعر روان , جریان آبى را ماند, كه در بستر ملایم رود, مستانه مى لغزد ودر نشیب و فـراز آن آرام آرام مـى خـرامد. یا نسیم صبحگاهى را باشد, كه برگ درختان سربرافراشته , و گونه گلهاى شكوفا را نوازش مى دهد, خرمى و طراوت مى بخشد. قرآن , این ویژگى ها را دارد, با آنكه شعر نیست نظم دارد, ولى وزن ندارد, فاصله دارد, ولى سجع ندارد. لذا نثرى است شعرگونه , و كلامى است سجع مانند, كه اززیباییهاى هر دو برخوردار, و مزایاى هریك را دارا مى باشد, و هرگونه تكلف ودشوارى شعر و سجع را ندارد. این سبك (ساختار) جدیدى است كه قرآن ارائه داده , و در فرهنگ ادبى عرب ,تحولى غریب ایجاد نموده , كاملا بى سابقه است , و آیندگان را به عجز و تاب انداخته , جاذبه دارد, كشش دارد, افسون مى كند, به وجد مى آورد, لذت بخش است , آرامش مى دهد, با فطرت دمساز, با طبیعت همساز, با وجدان سر و كارداشته , و با هستى سر و سرى دارد. از شعر والاتر, از سحر نافذتر, تا اعماق درون مى تازد, و تا آخرین نقطه وجود رامسخر مى سازد. آرى ایـن تـاثـیـر عمیق و تسخیر ضمیر, در قید و بند آواى خوش قرآن مى باشد, كه درنغمه هاى تلاوت آن نهاده , و در آهنگ قرائت تنظیم شده است . ... در حـدیـث آمـده : اقـراوا الـقـرآن بـالـحان العرب و اصواتها و ایاكم و لحون اهل الفسوق و اهل الكبائر : قرآن را, با آهنگهاى عربى , و با صوت عربى تلاوت كنید. فقط از آهنگهاى مبتذل و رذل گونه بپرهیزید.

جاذبیت قرآن در چیست . عـامـل مـهـم جـذابیت قرآن , در سبك , نظم , و آهنگ آن است . این سه عامل ,سنگ بنیادین ساختار سحرانگیز قرآن را تشكیل مى دهند, و این سه عامل , چنان بهم آمیخته و در هم ریخته اند, كه نتوان نقش هریك را - در جاذبیت قرآن - جدانشانه رفت :

1- سـبـك بـمـعنى ریخته , شكل گیرى (هندسه ) سخن را عهده دار مى باشد, كه قرآن در این زمینهه نوآورى كرده , سبك نوینى ارائه داده : از وزن شعر و نواى سجع ,هردو بهره گرفته , سبكى آفریده كه نه آن است و نه این , و از هردو بهتر است ووالاتر.

2- نـظـم : پـیـوند سخن , همچون دانه هاى بهم پكیده , واژه ها ردیف یكدیگر, ومتناسب همدیگر باشند, كه آواهاى حروف , و زیر و بم كلمات , همراز و همسازبوده باشند. رعـایـت نظم در شعر - كه كلام منظوم است - كاملا طبیعى به نظر مى رسد. ولى درنثر (سخن پـراكـنـده ) رعایت آن عجیب مى ماند, كه قرآن با كمال عنایت آن را دنبال كرده , و در هر جمله و تـركـیبى از كلام خود, با نظم كلمات , و تالیف عبارات , پیوندى استوار بوجود آورده , خوش تیپ و خوش اندام , نرم و روان و آرام , فتبارك اللّه احسن الخالقین .

3- آهنگ : آواى (موسیقى ) سخن , كه از دو عامل پیش (سبك و نظم ) بوجودآمده , چنان ساختار و انـدامـى , و چـنـین پیوند استوارى , اینگونه آهنگى را خواستاراست . بویژه آنكه از حرف مد و لـین در این زمینه , كمال استفاده را نموده , جوش و خروشى به آهنگ تلاوت بخشیده , و جد و شعفى در شنوندگان بوجود مى آورد. ایـن ویژگى قرآن , باید در تلاوت قاریان جلوه گر شود, و اعجاز بیانى آن , هرچه برازنده تر تجلى نماید.

از ایـن رو, ضـرورت دارد, تلاوت كننده , آهنگ تنظیمى قرآن را بداند, و بر اسرار ورموز آن واقف باشد, و كاملا آن را رعایت كند, تا نقش اعجاز بیان را بخوبى و بادقت ایفا نماید. قـرآن بـیـانـى رسـا, سـبـكـى شـیوا, آهنگى دلربا دارد, باید این ویژگى به عرصه ظهوربرسد, و شنوندگان را - از هر قبیل كه باشند - تحت تاثیر قرار داده , جان و هستى آنان را تسخیر كرده , در قبضه تصرف خویش درآورد.

آنگاه است كه ان من البیان لسحرا آشكارا مشاهده مى گردد. نغمه قرآن قـرآن را آهنگ و نغمه اى است فرح بخش و روح افزا, كه دیگر نغمه ها را رسواساخته , روان آدمى را آرامـش بـخـشیده , از آلایشها و پلیدیها پاكیزه نموده , درخشش داده , و به سوى فضاى لایتناهاى آسمان معنویت به پرواز در مى آورد.

ایـن نغمه , غذاى روح است , كه روان آدمى را نوید خوشبختى مى دهد, سعادت ,طهارت , قداست , ارزانى مى دارد.

... چـرا بـایـد ایـن نـغمه

جاودانى و این موسیقى روحانى , مستور بماند و از دسترس دور باشد, نه هرگز, بلكه ضرورى است كه براى همه و همیشه زنده و جاوید بماندو استوار جلوه نماید. در فرمان والاتبار پیغمبر بزرگوار(ص ) آمده است : لكل شى حلیه القرآن الصوت الحسن هرچه را زینتى است , و زینت قرآن آواى نیكوست . ان من اجمل الجمال الشعر الحسن , و نغمه الصوت الحسین : زیباترین زیبایى , موى نیكو, و نغمه هاى آواى نیكو است . امـام مـحـمـد باقر(ع ) مى فرماید:

و رجع بالقرآن صوتك , فان اللّه یحب الصوت الحسن یرجع فیه ترجیعا : در تلاوت قرآن , ترجیع صوت باید رعایت گردد,زیرا خداوند صوت نیكو را دوست دارد كه در آن ترجیع بكار رود. از ایـن رو در حـدیـث آمـده اسـت : لیس منا من لم یتغن بالقرآن از ما - زمره مسلمین - نیست , آنكس كه قرآن را با لحن موسیقى اش دوست ندارد. تـغـنـوا بالقرآن , فمن لم یتغن بالقرآن فلیس منا : آهنگ موسیقى قرآن را رعایت كنید,و هركس رعایت نكرد, از ما نیست .

قاریان مصرى , پیش از آنكه در دار القرآن پذیرفته شوند, باید داراى لیسانسیه دارالفنون باشند تـا بـا فـنـون تـرانه ها, و انواع آهنگها آشنا گردیده , بتوانند قرآن را بازیباترین نغمه ها و شیواترین آهنگ , تلاوت كنند.

و كلام الهى را به احسن وجه به ترنم در آورند.

فـراگـیـرى فـنون موسیقى پیش بازى است براى فراگیرى تلاوت رنگارنگ قرآن . اكنون چرا ما دلباختگان كلام الهى این راه و روش قرآنى را فرو نهاده ایم , و قاریانى به جامعه تحویل مى دهیم كه قرآن را با آهنگهاى نارسا و نغمه هاى ناموزون قرائت مى كنند و این اعجاز بیانى الهى را با شیوه هاى تقلیدى و ناپسند, عرضه مى دارند. موسیقى از دیدگاه فقاهت اكـنـون بـبـیـنـیم : آیا موسیقى ذاتا حرام است . تا براى تجویز آن در موارد استثنایى (تلاوت قرآن , حـدى , جشنهاى عروسى ...) به دنبال مجوز خاص بوده باشیم یااساسا حرام نمى باشد, مگر آنكه با عنوان لهو, باطل كه از عوامل انحرافى باشند, توام گردد.

نـظرى به دلائل مساله مى افكنیم : در منابع مربوطه . ابتدا به عنوان قول الزوربرخورد مى كنیم , كه سه عنوان : لهو لغو باطل را به دنبال مى كشد و این سه ,بجاى تفسیر عنوان نخست مطرح شده اند.

عناوین مطرح شده , گویاى یك حقیقت مى باشند و آن : پرداختن به امور بیهود,تهى , بى مایه كه جز سرگرمى بى حاصل و باز دارنده از مسائل جدى حیات , چیزدیگرى در بر نخواهد داشت . ضمنا بـه كـرامـت و شرافت اصیل انسانى , لطمه واردمى كند, و مانع پیشرفت به سوى سعادت جاودانى مى گردد.

اینك تفصیل این اجمال : در پـاره اى از روایـات , قـول الزور كه در آیه شریفه , بعنوان یك امر لازم الاجتناب مطرح شده , به غنا - موسیقى تفسیر شده زور در لغت , به معنى : انحراف از واقعیت , و وارونه جلوه دادن , آمده .

در ایـن روایـات , آمـده اسـت : یـكى از مصادیق و موارد انطباق , قول الزور مجالس غنا و طرب مـعـمـول در آن زمـان (دوران عـبـاسیان ) مى باشد, كه بزرگترین عامل انحراف كننده به شمار مى رود, و دولت مردان را از كار سیاست صحیح و اداره كشور باز مى دارد. مـجالس غنا و طرب این چنینى , معمولا از انواع فحشا و منكرات برخوردار بوده ,نوازندگان زن و مـرد و رامـشـگـران بى بند و بار, در آن شركت مى جسته , دربار عباسیان را به یك فضاى آكنده از گناه و آلوده به فساد در مى آورند.

رجال دوره عباسى , با این شیوه ننگین , مسیر اسلام و مسلمین را منحرف , و آن را به نابودى مطلق سوق مى دادند. شكى نیست , موسیقى اى كه در این گونه مجالس نواخته مى شد داراى محتوایى آموزنده یا دعوت بـه اخـلاق فـاضـله یا بیان معارف عالیه اسلامى ... نبوده , و جزدعوت به فساد اخلاقى و انحرافات جـنـسى چیز دیگرى در بر نداشته است . این چنین موسیقى , قطعا محكوم به بطلان , و قول زور بشمار مى رود.

نتیجه اینكه : موسیقى , زیر پوشش عامل انحرافى و فساد, حرام و واجب الاجتناب است . در روایات دیگر, عنوان لهو الحدیث , یا اللغو , یا الباطل مطرح گردیده , كه در آیات قرآنى , بعنوان نكوهش از آنها یاد شده . در این روایات بیشتر به این جهت توجه شده , كه عناوین فوق , قابل انطباق بر موسیقى حرام است . البته هیچگونه تعبد و اعمال نظر توقیفى (بیان اصطلاح خاص ) در كار نیست , بلكه فقط بیان صحت انطباق منظور مى باشد. براى نمونه روایات زیر را مى آوریم :

1- قـال الصادق (ع ): الغنا مجلس لا ینظر اللّه الى اهله . و هو مما قال اللّه عز و جل :و من الناس من یشترى لهو الحدیث لیضل عن سبیل اللّه :

مـجـالسى كه در آنها موسیقى نواخته مى شود, هرگز مورد لطف و عنایت الهى قرارنمى گیرد و هـمـانـا مصداق آیه شریفه است , كه مى فرماید: پاره اى از مردم گفتارهاى پوچ و گمراه كننده را انتخاب مى كنند, تا موجب سرگرمى و عامل انحراف بوجودبیاورند. 2- روى الـصـدوق بـاسناده عن محمد بن ابى عباد - و كان مستهترا بالسماع و یشرب النبیذ, قال سـالـت الـرضـا - عـلیه السلام - عن السماع . فقال : لاهل الحجاز (اوالعراق )فیه راى , و هو فى حیز الباطل واللهو, اما سمعت اللّه عز و جل یقول : و اذا مرواباللغو مروا كراما .

صـدوق از مـحـمد بن ابى عباد - كه مردى متجاهر به فسق , و شیفته آواى خوش بود و از شراب روى گردان نبود - روایت كند كه او گفت : از امام رضا(ع ) راجع به استماع ملاهى , سئوال كردم . فـرمـود: مـردم حـجـاز - یـا عراق - را در آن نظرى است . ولى هرچه باشد پیرامون لهوباطل قرار گـرفـتـه . آیـا نشنیده اى كلام خدا را - در وصف مومنین - آنجا كه فرموده :هرگاه بر بیهوده اى گذر كننده با بزرگوارى از آن گذشته , درنگ را جایز نمى شمرند.

3- یونس بن عبدالرحمان گوید: سـالـت الـخـراسانى (یعنى الامام الرضا علیه السلام ). عن الغنا و قلت : ان العباسى ذكرعنك انك تـرخص فى الغنا. فقال : كذب الزندیق , ما هكذا قلت له . سالنى عن الغنافقلت : ان رجلا اتى ابا جعفر (الامام الباقر علیه السلام ) فساله عن الغنا. فقال یا فلان ,اذا میز اللّه بین الحق و الباطل , فاین یكون الغنا. قال مع الباطل , فقال : قدحكمت .

عباسى - یكى از رجال بنى العباس , به نام هشام بن ابراهیم . از امام نقل كرده كه موسیقى را تجویز كرده اند. یونس كه از بزرگان صحابه است , این مطلب را نزد امام بازگو مى كند. امام متغیر گـشـته , بعنوان زندیق از او یاد مى كند, كه در نقل خبرتحریف كرده و مقصود خبیث خویش را خواسته اثبات كند.

آنـگاه حضرت توضیح مى دهند: كه از من پرسش نمود, به او گفتم : این سئوال رادیگرى نزد امام محمد باقر(ع ) قبلا عرضه كرده , براى تفهیم وى از او پرسیدند: اگرخداوند دو گروه حق و باطل را از هم جدا سازد, غنا - موسیقى با كدام گروه خواهد بود. آن شخص - طبق فطرت سلیم خود - گفت : با گروه باطل همسازاست . امام فرمودند: تو خود داورى نمودى . آنـچـه از مـجـمـوع این روایات بدست مى آید: حرمت موسیقى (غنا) در صورتى است كه با یكى از عناوین فوق الذكر توام گردد. لـذا در تـمـامـى پرسشها و جوابهایى كه داده شده , این نكته مورد توجه بوده و بعنوان استدلال به آیـات قرآنى , به علت حكم اشاره شده , و مساله انطباق عناوین محرمه بر مجالس غناى متداول در آن دوره تاكید گردیده است .

و طـبـق قـاعـده اصـولى تعلیق حكم بر وصف مشعر به علیت است # در هیچیك ازجوابها بطور مطلق , حكم به حرمت غنا نشده . جز آنكه با انطباق با دیگر عناوین محرمه آن را حرام دانسته اند. مـثـلا: اگـر بـه صراحت گفته مى شد: آرى موسیقى حرام است , حرمت ذاتى آن مسلم بود. ولى بـطور دیگر فرموده اند. و در جواب پرسش آیا غنا حرام است . گفته اند:آیا نمى دانى كه خداوند, لـهو را بیهوده و باطل شمرده . لذا اینگونه جواب , اشعاربه آن دارد, كه فقط تحت این عنوان حرام خواهد بود لاغیر.

و این كه خواسته باشند اعمال تعبد كنند, و بگویند: غنا با آنكه لهو یا لغو یا باطل نیست , ولى ما آن را باطل مى گیریم , كاملا خلاف ظاهر و بر خلاف قواعد اصول وفن محاوره است . مـویـد ایـن مـطـلب , توضیحاتى است كه در پاره اى از روایات مجوزه آمده : كه به دونمونه اشاره مى شود:

1- على بن جعفر از برادر خود (موسى بن جعفر علیه السلام ) مى پرسد: در باره غنا- موسیقى در مـواقـع فـرح و اعـیاد و جشنهاى عروسى , چه مى فرمائید. ایشان درجواب فرمودند: لا باس مالم یـعـص به : اشكالى ندارد, مشروط بر آنكه با آن معصیتى انجام نشود - یعنى : وسیله اشاعه فحشا نگردد.

2- ابـو بـصـیـر از امـام جعفر صادق - علیه السلام - روایت كرده كه فرمودند: اجرتى راكه یك زن نـوازنـده - در عـروسـیـهـا - مـى گـیـرد, چنانچه مردان در مجالس زنان حاضرنشوند, اشكالى ندارد .

نـتـیـجه اینكه : موسیقى , اگر وسیله اى براى آموزش معارف عالیه و یا آشنا كردن مردم به اخلاق اسـلامـى باشد, نه لهو است و نه لغو و نه باطل . لذا استعمال آهنگ درتلاوت قرآن مورد استثنایى بشمار نمى رود بلكه اصاله مشمول عنوان حرام نیست . و همچنین است استعمال آهنگهاى زیبا و دلربا, در اشعار عرفانى , در بیان ارزشهاى والاى انسانى , كه با این شیوه شیوا بیشتر و بهتر تاثیرپذیر خواهد بود. در پـایـان باید گفت : مگرنه آن است كه آواز زیبا و آهنگ دلنواز, جزئى از مواهب طبیعت (مواهب الهى ) بشمار مى رود, و از زیباییهاى جهان هستى محسوب مى گردد, و انسانها را پیوسته , خوش و خـرم نـگاه مى دارد, و به زندگى امیدوارمى سازد. گو اینكه اگر با محتوایى بلند همساز گردد, ارزشها و فضیلت ها را گسترش مى دهد. یك چنین پدیده اى با این ارزش فطرى و عقلى , فطره و عقلا نمى تواندشرعا حرام باشد. ما حكم به العقل حكم به الشرع . ایـن یك ارزش است , یك زیبایى طبیعت است , یكى از طیبات است , كه خداوندبراى انسان ارزانى داشـته : قل من حرم زینه اللّه التى اخرج لعباده والطیبات من الرزق . قل : هى للذین آمنوا فى الحیاه الدنیا. خالصه یوم القیامه .

لـذا پـشـت بـنـد آن آمـده : انـمـا حرم ربى الفواحش , ما ظهر منها و ما بطن , والاثم والبغى بغیر الحق .

پـس آنـچه از طیبات بشمار مى رود, بحكم عقل و شرع , حلال , و آنچه فحشا و زشتى و ستم است , حرام . صدق اللّه العلى العظیم .



نوشته شده توسط امیر گروسی در چهارشنبه 15 شهریور 1385 و ساعت 02:09 ق.ظ [+] | نظرات ()





Powered by WebGozar

در یکروز چه مقدار قرآن می خوانید؟ •