تبلیغات
پژوهشی در قرآن - حقوق والدین در قرآن

ما پیام عید رهبر را چو مصحف می کنیم مثل دستورالعمل همواره مصرف می کنیم کوری چشم سران فتنه و بیگانگان چشم آقا ، کار و همت را مضاعف می کنیم



تعداد کلیه مطالب ارسالی :
تعداد نویسندگان وبلاگ :
تاریخ آخرین بروزرسانی :
تعداد بازدید امروز :
تعداد بازدید دیروز :
تعداد کل بازدید این ماه :
تعداد کل بازدید ماه گذشته :
تعداد کل بازدیدها :
تاریخ آخرین بازدید از وبلاگ :

  


در پی در خواست برخی از دوستان که خواسته بودند در مورد پدر و مادر مطالب بیشتری در وبلاگ قرار دهم. یک مقاله ای را تنظیم کرده ام که در مورد «حقوق والدین در قرآن» است. که امیدوارم مورد توجه تون قرار بگیره

(وَقَضَى رَبُّكَ أَلَّاتَعْبُدُواْ إِلَّآ إِیَّاهُ وَبِالْوَلِدَیْنِ إِحْسانًا([1]

     و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستید و به پدر و مادر{خود} احسان كنید.

خداوند متعال در نهاد فرزندان یك نمونه عاطفه و علاقه خاصّ نسبت به پدران و مادران نهاده است كه به هیچ وسیله‏اى ممكن نیست آنها را انسان نسبت به دیگرى به وجود بیاورد. و خداوند متعال علاوه به این عاطفه خاص كه در فرزندان به وجود آورده است. در چندین آیه در قرآن مجید. صراحتا فرزندان را امر به احسان و نیكى نسبت به پدر و مادر فرموده است.

 پس هر مؤمنى سزاوار آن است كه نهایت اهتمام در اكرام والدین و تعظیم ایشان نماید و احترام ایشان به جا آورد. و كوتاهى و تقصیر در خدمت ایشان نكند. به ایشان به نیكویى رفتار نماید. و اگر چیزى خواستن صبر نكند تا آنها طلب كنند. بلكه پیش از اظهار ایشان، به آنها بدهند. همچنان كه در اخبار وارد شده است. كه اگر با او درشتى كنند "اف" بر روى ایشان نگوید. و اگر شما را بزنند، عبوس نشوید. بلكه به ایشان بگویید خدا شما را بیامرزد. 

*شكر نعمتهاى خداوند به والدین: 

«فَتَبَسَّمَ ضَاحِكًا مِّن قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِى أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِى أَنْعَمْتَ عَلَىَّ وَعَلَى وَلِدَىَّ...»[2]

سلیمان از گفتار او دهان به خنده گشود و گفت: "پروردگارا، در دلم افكن تا نعمتى را كه به من و پدر و مادرم ارزانى داشته‏اى سپاس بگذارم،..." 

بر فرزند لازم است كه در اكرام پدر و مادر و نیكویى با آنها مبالغه كرده و سعى كند. زیرا اكرام آنها از بزرگترین چیزهایى است كه در قرآن مجید و احادیث ائمه علیهم السلام در این خصوص تأكید شده است. و نباید در این موضوع سهل‏انگارى كرد.

 در این آیه سلیمان نه تنها تقاضاى توانایى به شكر نعمتهایى كه به خود او داده شده است. مى كند، بلكه در عین حال تقاضا دارد كه اداى شكر مواهبى كه بر پدر و مادرش ارزانى شده بود. انجام دهد، چرا كه بسیارى از مواهب وجود انسان از پدر و مادر به ارث به او مى رسد. و بدون شكل امكاناتى كه خداوند به پدر و مادر مى دهد. كمك مؤثرى براى فرزندان در راه نیل به هدفهایشان است.

 جالب اینكه سلیمان با داشتن آن قدرت و حكومت بى نظیر و تقاضایش از خدا این است كه عمل صالح خدا باشد.

 از این تعبیر روشن مى شود، كه اولاد، هدف نهایى بدست آوردن قدرت انجام عمل صالح است، عملى شایسته و ارزشمند، و بقیه هر چه هست مقدمه‏اى براى آنان محسوب مى شود.

 و گاهى انسان عمل صالحى را انجام مى دهد، اما این معنى جزء ذات و روح او و بافت وجودش نشده است. سلیمان از خدا مى خواهد، آنقدر مشمول عنایت پروردگار قرار گیرد كه صالح بودن از عملش فراتر رود. و در درون جان و اعماق وجودش نفوذ كند و این جزء به رحمت الهى امكان‏پذیر نیست.

*حفظ شخصیت والدین:

وَإِذَا بَلَغَ الْأَطْفَالُ مِنكُمُ الْحُلُمَ فَلْیَسْتَئذِنُواْ كَمَا اسْتَئذَنَ...[3] 

«و چون كودكان شما به {سن} بلوغ رسیدند، باید از شما كسب اجازه كنند...»

أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لِیَسْتَئذِنكُمُ الَّذِینَ مَلَكَتْ أَیْمَانُكُمْ وَالَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُواْ الْحُلُمَ مِنكُمْ ثَلَاثَ مَرَّتٍ...[4] 

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، باید غلام و كنیزهاى شما و كسانى از شما كه به{سن} بلوغ نرسیده‏اند سه بار {در شبانه روز} از شما كسب اجازه كنند..."

این دو آیه حفظ و شخصیت احترام به والدین را مورد بحث و بررسى قرار مى‏دهد.

 كه در این آیه. بحث "یا ایها الذین..." مورد بحث است كه به منزله استثناء از آن حكم عموم است، چون در خصوص غلامان و كنیزان اجازه در سه هنگام را كافى مى داند، و پیش از آن را واجب نمى داند.[5] 

البته در اینجا مى فهمیم كه آیه از كودكانى سخن مى گوید كه به حد تمیز رسیده‏اند. و مسائل جنسى و غیر آن را خوب تشخیص مى دهند، زیرا دستور اذن گرفتن، خود دلیل بر این است كه این اندازه مى فهمند كه اذن گرفتن یعنى چه؟ اما اینكه این حكم در مورد بردگان، مخصوص به بردگان مرد است یا كنیزان را نیز شامل مى شود، شامل هر دو گروه مى شود. و در پایان آیه مى فرماید: "بر شما و بر آنها گناهى نیست كه بعد از این سه وقت بدون اذن وارد شوند، و بعضى به دیگرى خدمت كنند و گرد هم بگردند.[6] 

البته در اینجا منظور "عورة" در اصل از ماده "عار" به معنى "عیب" است.

 كلمه "عورة" گاه به معنى شكاف در، دیوار، لباس، و مانند آن نیز آمده است و گاه به معنى مطلق عیب مى باشد، و به هر حال اطلاق كلمه عورة بر این اوقات  3گانه به خاطر آن است كه مردم در این اوقات خود را زیاد مقیّد به پوشانیدن خویش مانند سایر اوقات نمى كنند.

 و یك حالت به خصوص دارند، البته اطلاق، آیه هم شامل كودكان پسر و هم شامل كودكان دختر مى شود. در این آیه واژه "طوفان" در اصل از ماده "طواف"به معنى گردش دور چیزى است، و چون به صورت صیغه مبالغه آمده به معنى كثرت در این امر مى باشد، و با توجه به اینكه بعد از آن "بعضكم على بعض" مفهوم جمله این مى شود كه در غیر این  3وقت مجاز هستند كه رفت و آمد كنند. این تغییر به منزله بیان دلیل براى عدم لزوم اجازه گرفتن در سایر اوقات است، چرا كه  اگر بخواهند مرتبا رفت و آمد داشته باشند، هر بار باید اذن بخواهند كار مشكل مى‏شود. 

*احترام به والدین مشرك و كافر:

نكته مهم در این بحث این است كه ممكن است براى افرادى این توّهم‏حاصل شود. كه چون پدر و مادر آنها فاسق و یا فاجر و كافر هستند. مى‏توانند نسبت به آنها رفتار ناشایست و نادرستى داشته باشند. براى رفع این توّهم آیه‏اى از قرآن را مورد بحث و بررسى قرار مى دهیم. 

وَإِن جَاهَدَاكَ عَلَى أَن تُشْرِكَ بِى مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ‏ى عِلْمٌ فَلَاتُطِعْهُمَا[7] 

و اگر تو را وا دارند تا درباره چیزى كه تو را بدان دانشى نیست به من شرك ورزى، از آنان فرمان مگیر..." 

خداوند بلافاصله بعد از اینكه امر به نپذیرفتن دعوت والدین به شرك مى‏كند بخاطر اینكه این نپذیرفتن دعوت به شرك، دلیلى بر بى حرمتى و بى احترامى والدین شود. دستور مى دهد. در عین حالى كه دعوت آنها را به شرك نباید پذیرفت باید در دنیا و امورات دنیا نهایت احترام و ادب را نسبت به آنها داشته باشى و در معاشرت با آنها به نیكى رفتار كنى، به عبارت دیگر از نظر دنیا و زندگى مادى با آنها مهر و محبت و ملاطفت كنى، و از نظر اعتقاد و برنامه‏هاى مذهبى تسلیم افكار و پیشنهادهاى آنان نباشى. این درست نقطه مقابل استدلال كه حقوق خدا و پدر و مادر در آن جمع شده.[8] 

پس امر و نهى والدین در واجبات عینیه و محرمات الهیه هیچ تأثیرى ندارد. و لغو است مثل اینكه اولاد را امر به شرب خمر كنند، یا او را از نماز یا روزه واجب نهى كنند، فایده ندارد. چنانچه در این آیه تصریح مى فرماید. یا در حدیث شریفى كه مى‏فرماید:«لا طاعة لمخلوق فى معصیة الخالق»

پس هرگز نباید رابطه انسان و پدر و مادرش، مقدم بر رابطه او با خدا باشد و هرگز نباید عواطف خویشاوندى حاكم بر اعتقاد مكتبى او گردد. 

و در ذیل، همین مطلب حدیثى از حضرت على(ع)است كه ایشان مى فرمایند:

فَحَقُّ الوالِدِ عَلَى الوَلَدِ أن یُطیعَهُ فى كُلِّ شى ء، الا فى مَعصیتةِ اللَّه سُبحانَهُ".[9] 

حق پدر بر فرزند این است كه فرزند در همه چیز جز نافرمانى خدا، از پدر اطاعت كند 

در این دستور ارشادى قرآن، دو نكته مهم وجود دارد.

   - 1این است كه ؛ اگر اطاعت والدین، در راستاى اطاعت خدا نیست، بلكه با آن منافات دارد و مستلزم شرك و عصیان است، باید از آن به طور جدى خوددارى كرد و نباید انسان به خاطر اطاعت والدین، گرفتار معصیت و نافرمانى خداوند شود.

   - 2این كه ؛ عدم اطاعت والدین، مستلزم بد خلقى و تند خویى و چیزهایى از این قبیل نیست، در حقیقت، ما از آیه فوق چنین مى فهمیم كه وجوب اطاعت والدین، مطلق نیست، ولى حسن خلق در برابر آنها مطلق است.[10] 

پس از این مطالب یاد شده در مى یابیم كه احترام و نیكى به والدین اگر مشرك، كافر و فاسق باشند، نباید ترك شود. ولكن در این آیه نكته دیگرى كه به ذهن ما مى‏رسد، این است كه مرز اطاعت والدین تا آنجاست كه با حق خدایتعالى تعارض نداشته باشد. حق خدا اطاعت كردن از وى است و حق پدر و مادر هم اطاعت كردن از آنها ولى، این اطاعت كردن مشروط به این است كه مستلزم زیر پا گذاشتن فرمان خداوند نباشد، اما حسن خلق و نیكى مصاحبت آنها مشروط به هیچ شرطى نیست. به هر حال، فرزند وظیفه دارد كه به آنها نیكى كند و در برابر آنها متواضع و مهربان باشد. و در چهره و رفتار و گفتار چیزى كه موجب آزردگى خاطر آنها و افسردگى روح آنان شود ظاهر نسازند.

 به همین خاطر خداوند كسانى را كه بر سر دو راهیها، پیوند با پدر و مادر و خویشاوندان را بر اجراى احكام قوانین و احكام الهى مقدم داشته‏اند. مورد نكوهش قرار داده است و مى فرماید: 

یاأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَاتَتَّخِذُواْ ءَابَآءَكُمْ وَإِخْوَنَكُمْ أَوْلِیَآءَ إِنِ اسْتَحَبُّواْ الْكُفْرَ عَلَى الإِْیمَانِ وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَأُوْلَائكَ هُمُ الظَّالِمُون[11] 

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، اگر پدرانتان و برادرانتان كفر را بر ایمان ترجیح دهند {آنان را} به دوستى مگیرید، و هر كس از میان شما آنان را به دوستى گیرد، آنان همان ستمكارانند". 

*عدم اطاعت از والدین در امر شریك به خداوند :

وَوَصَّیْنَا الْإِنسَ-نَ بِوَلِدَیْهِ حُسْنًا وَإِن جَ-هَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِى مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ‏ى عِلْمٌ فَلَاتُطِعْهُمَآ...[12] 

و به انسان سفارش كردیم كه به پدر و مادر خود نیكى كند، {ولى} اگر آنها با تو در كوشند تا چیزى را كه بدان علم ندارى با من شریك گردانى، از ایشان اطاعت مكن..."

در تفسیر مجمع البیان ذیل همین آیه آمده است كه سعدبن‏ابى‏قاص مى‏گفت: من پس از اسلام و شنیدن آیات قرآن از پیامبر گرامى در مورد نیكى به پدر و مادر، راه و روش خداپسندانه در خانه پیش گرفتم و با مادرم رفتارى پسندیده و بسیار پر مهر برگزیدم. مادرم پس از دیدن تغییر اخلاق خانوادگى ام. به من گفت: اگر دست از دین اسلام بر ندارى اعتصاب غذا خواهم كرد، تا بمیرم و مردم تو را سرزنش و مورد شماتت قرار دهند. گفت: اگر صد جان داشته باشى و یكى یكى از حلقومت بیرون بیاید من دست از آیین اسلام بر نمى دارم. و مادرم با دیدن قاطعیت عجیب من در راه دین و ایمان سخت بهت زده شده و به ناگزیر اعتصاب غذاى خود را شكست. و آیه مزبور را جبرئیل نازل كرد. و این حكم جارى است در حق هر پدر و مادرى كه فرزندان را وادار به معصیت محرمات و ترك تكلیف بنمایند.

این همان داستان ترجیح حق خدا بر حقوق همه افراد حتى حق والدین را نشان مى دهد. گر چه این حكم تشریعى است. ولى مسأله، پیش از آنكه یك لازم تشریعى باشد. به صورت یك قانون تكوینى در نهاد همه انسانها وجود دارد و مخصوصا تعبیر به "انسان" در اینجا این را مى فهمیم كه این قانون مخصوص به مؤمنان نیست، بلكه هر كس شایسته نام است، باید در برابر پدر و مادر حقشناس باشند و احترام و تكریم و نیكى و رعایت حقوق آنها را در تمام عمر فراموش نكنند، هر چند با این اعمال هرگز نمى تواند دین خود را به آنها اداء كند.

 نكته بعد این است كه براى اینكه تصور نكند كه پیوند عاطفى با پدر و مادر مى تواند بر پیوند انسان با خدا مسأله ایمان حاكم گردد. با یك استثناء صریح مطلب را در این زمینه روشن كرده و مى فرماید: اگر آن دو {پدر – مادر} تلاش و كوشش كردند و به تو اصرار كردند كه براى من شریكى قائل شوى كه با آن علم ندارى از آنها اطاعت مكن. خداوند نافرمانى پدر و مادر و عدم رعایت حقوق آنها را از این جهت حرام فرموده است كه موجب از دست دادن توفیق طاعت خداوند عزوجل و بى احترامى به پدر و مادر و ناسپاسى نعمت و از بین رفتن شكر، سپاسگذارى، كم شدن نسل، و قطع شدن آن مى شود ؛ زیرا نافرمانى والدین سبب مى گردد كه به پدر و مادر احترام گذاشته نشود، حق و حقوق آنها شناخته نشود و پیوندهاى خویشاوندى قطع گردد. در این صورت است كه پدر و مادر به داشتن فرزندى بى رغبت شوند.

 و به علت نیكى نكردن و فرمان نبردن فرزند از پدر و مادر، آنان نیز كار و تربیت او را رها سازند 

اگر در اینجا كوتاهى كنید در آنجا تمام این حقوق و زحمات و خدمات مورد بررسى قرار مى گیرد و مو به مو حساب مى شود. باید از عهد حساب الهى در مورد شكر نعمتهایش، و همچنین در مورد شكر نعمت وجود پدر و مادر و عواطف پاك و بى آلایش آنها برآئید 

*  احترام به پدر و مادر

قُلْ تَعَالَوْاْ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَیْكُمْ أَلَّاتُشْرِكُواْ بِهِ‏ى شَیْئًا وَبِالْوَلِدَیْنِ إِحْسَانًا...[13]

بگو: بیایید تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده براى شما بخوانم. چیزى را با او شریك قرار مدهید ؛ و به پدر - مادر احسان كنید..."

 ذكر نیكى به پدر و مادر بلافاصله بعد از مبارزه با شرك، و قبل از دستورهاى مهمى همانند تحریم قتل نفس، و اجراى اصول عدالت، دلیل بر اهمیّت فوق العاده حق پدر و مادر در دستورهاى اسلامى است "تحریم آزار پدر و مادر" كه هماهنگ با سایر تحریمهاى این آیه است، موضوع احسان و نیكى كردن، ذكر شده است یعنى نه تنها ایجاد ناراحتى براى آنها حرام است بلكه علاوه بر آن، احسان و نیكى در مورد آنان نیز لازم و ضرورى است. 

همانطور كه در این آیه كلمه احسان به وسیله "ب" متعدى ساخته و فرموده است: "باالوالدین احسانا". همانطور كه مى دانیم احسان گاهى با "الى" و گاهى با "ب" ذكر مى‏شود، در صورتى كه با "الى" ذكر شود، مفهوم آن نیكى كردن است هر چند بطور غیر مستقیم و با واسطه باشد، اما هنگامى كه با "ب" ذكر شود، معنى آن نیكى كردن بطور مستقیم و بدون واسطه است. بنابراین نیكى به پدر و مادر را باید آنقدر اهمیّت داد كه شخصا بدون واسطه به آن اقدام نمود.

و همچنین چون مادر و پدر سبب وجود فرزندان هستند. از راه تربیت و رحمتى اللَّه در دل ایشان نهاد، شكر آن نعمت تربیت بر ایشان واجب كرد. به احسان به ایشان، از اینجا مناسبتى ظاهر گشت میان رحم و رحمت، مناسبتى معنوى بعد از مناسبت لفظى به این است. كه شكر والدین و احسان به ایشان در نظر شرع عظیم است.

پس قاعده كلى اسلام در برابر پدر و مادر، احسان است. نه عدالت. و نباید پیش خود چنین گفت: كه پدرم و مادرم به من چیزى نداده من نیز به آنها چیزى نمى دهم یا من هم به آنها احترام نمى كنم چون به من احترام نگذاشته‏اند. در صورتى كه سبب وجودى ما آنها هستند 

قال على(ع):

- مَن بَرَّ والدَیه بَرَّهُ وَلَدَهُ"

كسى كه به پدر و مادر خود نیكى كند، فرزندش به او نیكى نماید".

 قال الرسول اللَّه(ص):

- سر سنتین بّر والدیك"

به اندازه دو سال راه را طى كنید و به زیارت پدر و مادر بروید".

*برترین نیكى به والدین

قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ یُبَیِّن لَّنَا مَا هِىَ قَالَ إِنَّهُ‏و یَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لَّا فَارِضٌ وَلَا بِكْرٌ عَوَانُ‏م بَیْنَ ذَلِكَ فَافْعَلُواْ مَا تُؤْمَرُونَ[14]

گفتند:

 پروردگارت را براى ما بخوان، تا بر ما روشن سازد كه آن چگونه {گاوى} است؟" گفت: "وى مى فرماید: آن ماده گاوى است نه پیر و نه خردسال، {بلكه} میانسالى است بین این دو. پس آنچه را ]بدان[ مأمورید به جاى آرید".

 در تفسیر "عیاشى" از "بزنطى" نقل شده كه از حضرت رضا  (ع)شنیدم مى فرمود: مردى از بنى اسرائیل یكى از بستگان خود را كشت سپس او را بر داشته و در راه بهترین قبائل بنى اسرائیل انداخت و بعدا به طلب خون او بر خواست و آمدند به موسى گفتند: فلان قبیله فلان‏كس را كشته‏اند بگو قاتل او كیست؟ گفت: بروید گاوى بیاورید. گفتند: مسخره‏مان مى كنى؟!

 گفت: پناه به خدا مى برم از اینكه نادان باشم، اگر گاوى را انتخاب مى كردند كفایت مى كرد. ولى سخت گرفتند خدا هم بر آنها سخت گرفت، گفتند: از پروردگارت بخواه چه جور گاوى باشد، گفت: گاوى باشد، نه "فارص" و نه "بكر" یعنى نه كوچك، نه بزرگ، میان این دو، باز اگر ]با این سن[ انتخاب كرده بودند كفایت مى كرد. ولى باز سخت گرفتند. خدا هم بر آنها سخت گرفت. گفتند از پروردگارت بخواه بیان بكند رنگش چه باشد؟ گفت: خدا مى گوید گاوى باشد به رنگ زرد به طورى‏كه بینندگان از آن مسرور گردند، دوباره خداوند بر آنها سخت گرفت، گفتند: از پروردگارت بخواه بیان كند. چه جور گاوى باشد؟ زیرا گاو بر ما مشبه شده و ما به خواست خدا هدایت مى شویم. گفت: خدا مى گوید گاوى باشد كه بر اثر كار و زحمت ناتوان نشده باشد، و به جستجوى چنین گاوى برخاستند. و بالاخره نزد جوانى از بنى اسرائیل یافتند، وى گفت: من آن را نمى‏فروشم مگر اینكه پوستش را مملو از طلاء كنید.! نزد موسى آمدند و جریان را باز گفتند. فرمود: آن را بخرید، و دستور داد ذبحش كردند. بعدا دستور داد. دم آن را به مرده بزنند. چنین كردند و آن كشته زنده شد. و گفت: اى پیغمبر خدا! پسر عموى من مرا كشته، نه آن كس كه به او نسبت داده‏اند، به این وسیله قاتل او را شناختند. و یكى از یاران پیغمبر به موسى گفت: این گاو داستانى دارد، گفت: چه داستانى؟ عرض كرد. جوانى از بنى اسرائیل نسبت به پدرش نیكوكار بود. وقتى كه چیزى خریده بود. نزد پدرش آمد دید خوابیده و كلیدها زیر سر اوست. نخواست او را بیدار كند. لذا از معامله صرفنظر كرد. هنگامى‏كه پدرش بیدار شد جریان را به او خبر داد، گفت: آفرین بر تو. این گاو عوض آنچه از دست تو رفت، پیغمبر خدا به موسى گفت: "انظروا الى البّر ما بلغ باهله"؛ "ببین نیكى با اهلش چه مى رساند". 

*پند و اندرزامیر گروسی در شنبه 16 اردیبهشت 1385 و ساعت 09:05 ق.ظ [+] | نظرات ()





Powered by WebGozar

در یکروز چه مقدار قرآن می خوانید؟ •