تبلیغات
پژوهشی در قرآن - پیشینه روش تفسیر قرآن به قرآن

ما پیام عید رهبر را چو مصحف می کنیم مثل دستورالعمل همواره مصرف می کنیم کوری چشم سران فتنه و بیگانگان چشم آقا ، کار و همت را مضاعف می کنیم



تعداد کلیه مطالب ارسالی :
تعداد نویسندگان وبلاگ :
تاریخ آخرین بروزرسانی :
تعداد بازدید امروز :
تعداد بازدید دیروز :
تعداد کل بازدید این ماه :
تعداد کل بازدید ماه گذشته :
تعداد کل بازدیدها :
تاریخ آخرین بازدید از وبلاگ :

  


بسم الله الرحمن الرحیم

اما این روش تفسیرى از زمان ائمه(علیهم السلام) بوده است و از روایات به دست مى آید كه امامان معصوم(علیهم السلام) به وسیله آیات قرآن از برخى آیات دیگر رفع ابهام نموده اند; مثلا در مورد نماز مسافر كه واجب است شكسته باشد امام(علیه السلام) دلیل مى آورند به آیه شریفه: (وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِى الاَْرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَقْصُرُواْ مِنَ الصَّلَوةِ)[1]; یعنى اگر مسافر شدید، واجب است نمازها ]چهار ركعتى[ را دو ركعت (شكسته) بخوانید.

از امام صادق(علیه السلام) سؤال كردند: شما چطور وجوب را از این آیه استفاده مى كنید؟ و حال آن كه (فَلَیْسَ عَلَیْكُمْ جُنَاحٌ) دلالت دارد بر این كه نماز قصر اشكال ندارد و جایز است، نه این كه واجب است.

حضرت(علیه السلام) به آیه 158 سوره بقره كه مى فرماید: (إِنَّ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةَ مِن شَعَآلـِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِ أَن یَطَّوَّفَ بِهِمَا)[2] استناد مى كنند، در این آیه از كلمه «جناح» استفاده شده، ولى مراد از آن وجوب است و این مورد اتفاق مسلمانان است. امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: «همان طور كه از «لاجناح» وجوب استفاده مى كنید،(فَلَیْسَ عَلَیْكُمْ جُنَاحٌ) نیز دلالت بر وجوب دارد.

توضیح این كه كفار بالاى هر یك از دو كوه صفا و مروه بتى قرار داده بودند] آن ها قبل از آیین اسلام برنامه هاى عبادى ویژه كه برخى از آن ها مانند طواف با حالت عریان و بسیار مسخره آمیز بوده، داشته اند، از جمله این كه در صفا و مروه به سمت این بت ها حركت مى كردند[ بعد از ظهور اسلام و پس از صلح حدیبیه كه مكه را در اختیار داشتند و چند روزى مكه را براى عبادت در اختیار مسلمانان قرار مى دادند. عمل رفت و آمد بین صفا و مروه را انجام مى دادند، لذا مسلمانان با مشاهده این عمل كفار، از انجام دادن سعى بین صفا و مروه اكراه داشتند، بدین جهت آیه نازل شده كه سعى بین صفا و مروه اشكال ندارد، و جزیى از مناسك حج است نه این كه مستحب باشد.

از ابن عباس و دیگر مفسران پیشین، نیز مشاهده مى شود كه گاهى اوقات در تفسیر آیه اى، از دیگر آیات قرآن كمك مى گرفتند; تا این كه در قرن هشتم هجرى، ابن تیمیه (م 728 هـ ق) رسماً و به عنوان یك نظریه مى گوید: كه بهترین روش تفسیرى، روش تفسیر قرآن به قرآن است.[3]

 

دلایل تفسیر قرآن به قرآن

ما در این قسمت دو دسته از دلایل را داریم; یك دسته آیات قرآن كه فعلا از آوردن آن ها امتناع مى كنیم، اما دسته دیگر كه با بحث ما ارتباط زیادى دارد و سعى هر چه بیشتر در اثبات این مطلب است، كه روش غالب ائمه در تفسیر قرآن همان تفسیر قرآن به قرآن بوده است، كه تحت عنوان دو بخش از سنت(روایات) مى توان جهت مطلوبیت تفسیر قرآن به قرآن استدلال كرد:

اول: سنت عملى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اهل بیت(علیهم السلام) كه خود اقدام به تفسیر قرآن به قرآن كرده اند.

دوم: احادیث خاص است كه به تفسیر قرآن به قرآن اشاره كرده اند، مهم ترین این احادیث عبارتند از:

1). حضرت على(علیه السلام) فرمود: ««كتابُ الله.... ینطق بعضهُ بِبَعض و یَشهدُ بعضُهُ على بعض»[4] «كتاب خدا (قرآن).... برخى قسمت هایش با كمك برخى قسمت هاى دیگر سخن مى گوید و برخى قسمت هاى آن شاهد برخى قسمت هاى دیگر است».

این كه حضرت فرمود: برخى آیات قرآن به وسیله و كمك برخى آیه هاى دیگر به سخن مى آید، مى تواند اشاره به تفسیر قرآن به قرآن باشد، كه در این روش تفسیرى، مفسر به وسیله و كمك برخى آیات، برخى دیگر را به سخن مى آورد، و از این رو است كه در حدیث دیگرى از امام على(علیه السلام) حكایت شده كه قرآن را به سخن درآورید; «ذلك القرآن فاستَنطِقُوه».[5]

2). ونیز فرموده: « ان كتاب الله لِیُصدّق بعضه بعضاً و لا یُكَذّب بعضه بعضاً»[6]; «در حقیقت كتاب خدا(قرآن) برخى قسمت هایش برخى قسمت هاى دیگر را تصدیق و تأیید مى كند ولى همدیگر را تكذیب نمى كنند».

تصدیق برخى آیات قرآن براى برخى دیگر، به معناى عدم اختلاف در قرآن است. و این كه معانى آیات مؤید یكدیگرند. پس مى توان آیات را مؤید یكدیگر قرار داد. بنابراین حدیث فوق اشاره به نوعى تفسیر موضوعى قرآن به قرآن است.

3). در حدیث دیگر از امام على(علیه السلام) نقل شده كه: «لا تنثره نثر الرمل»[7] «قرآن را هم چون شن هاى گسسته پراكنده نسازید».

این روایت اشاره مى كند، كه قرآن یك كلّ به هم پیوسته است، كه نباید آن را به صورت اجزاى متفرق و پراكنده در نظر گرفت. به عبارت دیگر: در قرآن نمى توان یك آیه را جداى از آیات دیگر فرض كرد و به ترجمه و تفسیر آن پرداخت.[8]

پس مى بینیم كه دلایل زیادى وجود دارد كه اثبات مى كند، روش تفسیر قرآن به قرآن به زبان ائمه(علیهم السلام) باز مى گردد، و اصلا مبدع این روش خود آن ها بوده اند.

 



[1]). سوره نساء، آیه 101.

[2]). سوره بقره، آیه 158.

[3]). علوى مهر، 73 ـ 72.

[4]). نهج البلاغه، خطبه 133.

[5]). همان، خطبه 18.

[6]). همان، خطبه 158.

[7]). طبرسى، ابوعلى فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ( تهران: انتشارات ناصر خسرو، بى تا)، ج6، ص 94.

[8]). رضایى اصفهانى، پیشین، ص 64 ـ 63.



نوشته شده توسط امیر گروسی در پنجشنبه 17 فروردین 1385 و ساعت 05:04 ق.ظ [+] | نظرات ()





Powered by WebGozar

در یکروز چه مقدار قرآن می خوانید؟ •