تبلیغات
پژوهشی در قرآن - پیامبر(ص) متعادل ترین شخص در زندگی

ما پیام عید رهبر را چو مصحف می کنیم مثل دستورالعمل همواره مصرف می کنیم کوری چشم سران فتنه و بیگانگان چشم آقا ، کار و همت را مضاعف می کنیم



تعداد کلیه مطالب ارسالی :
تعداد نویسندگان وبلاگ :
تاریخ آخرین بروزرسانی :
تعداد بازدید امروز :
تعداد بازدید دیروز :
تعداد کل بازدید این ماه :
تعداد کل بازدید ماه گذشته :
تعداد کل بازدیدها :
تاریخ آخرین بازدید از وبلاگ :

  


امروز ادامه مقاله قبلی را در پست آوردم

موضوع امروز سیره فردی و شخصی پیامبر اعظم (ص) است

درادامه بخوانید:

تواضع و فروتنی:

«وَ اٌخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اٌتَّبَعَکَ مِنَ اٌلْمُؤمِنینَ[1]»

خداوند متعال می فرماید: «و در برابر مؤمنانی که از تو پیروی می کنند مهربان و فروتن باش».

این تعبیر زیبا کنایه از تواضع توأم با محبت و ملاطفت است. همان گونه که پرندگان هنگامی که می خواهند به جوجه های خود اظهار محبت کنند، بالهای خود را گسترده و پایین آورده و آنان را زیر بال و پر می گیرند، تا هم در برابر حوادث احتمالی مصون بمانند و هم از تشتت و پراکندگی حفظ شوند، پیامبر نیز مأمور است مؤمنان راستین را زیر بال و پر خود بگیرد.

تواضع راز رفعت و محبوبیت است، رسول اکرم (ص) فرمود: «... اِنّ التواضع یزید صاحبه رفعه فتوا ضعوا یرفعکم الله[2] ...؛ تواضع و فروتنی وسیله سربلندی و سرافرازی است، تواضع کنید تا خدای متعال مقام شما را بلند گرداند».

امام باقر (ع) درباره تواضع و انتخاب آن از طرف پیامبر فرمود: «ولقد اتاه جبرئیل بمفاتیح خزائن الأرض ثلاث مرّات یخیره من غیران ینقصه الله تبارک و تعالی مّما اعدّالله له یوم القیامه شیئاً فیختار التواضع لربّه جلّ و عزّ[3]؛ جبرئیل سه نوبت کلیدهای خزانه های زمین را در اختیار او (پیامبر) قرارداد که انتخاب کند، بدون آن که از (مقامات آخرتی او و) آنچه برای او در قیامت آماده کرده است خدای تبارک و تعالی کم کند، پس او (پیامبر (ص) ) فروتنی در مقابل پروردگار عزیز و جلیل را انتخاب نمود.»

پیامبر اکرم (ص) عنایتی خاص به سلام بر کودکان داشت تا به امت بیاموزد که شخصیت کودکان نیز پاس داشتنی است، فرمود: «خمس لا ادعهن حتی الممات: الاکل علی الحضیض مع العبید، و رکوبی الحمار مؤکفاً و حلبی العنز بیدی، و لبس الصوف والتسلیم علی الصبیان لتکون سنّةً من بعدی[4] ؛ پنج چیز را تا دم مرگ رها نمی کنم. 1ـ خوردن بر روی زمین با بردگان؛ 2ـ سوار شدن الاغ در حالی که فقط عرق گیر داشت؛ 3ـ دوشیدن شیر بز با دستان خویش؛ 4ـ پوشیدن جامه پشمی؛ 5ـ سلام نمودن بر کودکان تا بعد از من سنت و رسم شود.»

با این همه پیامبر تواضع از جایگاه عزت را ارزش می دید، نه تواضع از جایگاه ذلت، یا غیر خدائی و در یک کلمه تواضع نابجا را نکوهیده می دانست. بر این اساس اجازه تواضعهای ذیل را نمی داد:

1ـ تواضعی که بوی ذلت دهد: پیامبر (ص) فرمود: «طوبی لمن تواضع لله فی غیر منقصته» خوشابحال کسی که تواضعش از سر ذلت نباشد.

2ـ تواضع در برابر متکبران.

3ـ تواضع در برابر ثروتمندان به خاطر ثروتشان.

4ـ تواضع در مقابل کافران.[5]

عزت:

«وَ لِلّه العِزَّه و لِرَسُولِه وَ لِلمُؤمِنینَ»[6] عزت برای خدا و رسولش و مؤمنان است.

عزت در اصل به معانی صلابت و حالت شکست ناپذیری است؛ و بر همین اساس در معنای دیگری از جمله غلبه، صعوبت، سختی، غیرت و حمیت و ... استعمال شده است. حقیقت معنای آن مختص خدای عزوجل است، زیرا به غیر از خداوند، همه ی موجودات ذاتاً فقیر و در نفس خویش ذلیل هستند و مالک هیچ چیز برای خود نیستند، مگر آن که خداوند از سر رحمت خویش بهره ای از عزت بدانان بخشد،  بنابراین عزت «بالاصاله» از آن خداوند است و «بالافاصله» از آن مؤمنان پیامبر اکرم (ص) لذا می فرمود:

«اُطْلُبوا الْحَوائجَ بِعزّة اِلأَنَفْسِ[7]» «حوائج و خواسته های خود را با عزت نفس طلب کنید». و نیز جای دیگر فرمود: «برای هیچ مؤمنی جایز و روانیست که خود را خوار سازد». این عزتی است که ثمره اسلام و ایمان است و براساس تربیت نبوی و پیرو سیره ی او دست به کاری نمی زند که موجب ذلت او را فراهم آورد. این حسین بن علی (ع) است که سیره ی جدش را احیاء نمود و فریاد کرد: «مَوْتٌ فی عزّ خَیرٌ مِنْ حیاةٍ فی ذُلٍّ[8]» «مرگ با عزت از زندگی با ذلت بهتر است».

او از سیره پیامبر آموخته بود: زیستن را، انتخاب کردن را و مردن را، پیامبر می فرمود: «مَنْ أقَرَّ بالذُلّ طائعاً فَلَیْسَ منّا أهْلَ الْبَیْتِ[9]».

«کسی که تن به ذلت دهد از خاندان ما نیست». این حسین است که به دعوت کنندگان خود که رنگ عوض کرده بودند، و از او خوستار بیعت با یزید بودند، فرمود: «لا وَ اللهِ لا أعطیهم بیدی إِعْطاءَ الذَّلیلِ و الا أَفِرُّمِنْهُمْ فرارَ الْعبیدِ[10]».

«نه، به خدا سوگند که نه دست ذلت بر دست آنان می گذارم و نه مانند بردگان از برابر دشمن فرار می کنم».

ساده زیستی:

رسول گرامی (ص) امور عادی و غیرعبادی زندگی خود را همانند مسایل عبادی براساس توجه به قرآن تنظیم می کرد. چنانکه درباره بی توجهی به دنیا و ساده زیستی آن حضرت، از امام باقر و صادق (ع) نقل شده است که مخازن عالم و کلیدهای آن به رسول اکرم (ص) ارائه شد و او را در انتخاب آنها مخیّر کردند بدون اینکه از مقام آن حضرت کاسته شود، ولی آن بزرگوار در بیان راز انتخاب زندگی ساده برای خود و نیز عدم پذیرش آن پیشنهاد، فرمود: «الدنیا دار من لا دار له و لها یجمع من لاعقل له.[11]»

همچنین نقل شده است که بستر خواب رسول اکرم (ص) حصیر زبری بود که هرگاه بر روی آن استراحت می کردند، آثار تار وپود درشت و خشن حصیر در صورت مبارک آن حضرت نمایان می شد، به آن حضرت عرض شد: چرا قیصر و کسری باید در چنان آسایشی باشند و شما بر روی چنین حصیر زبری بخوابید تا آن که تار و پودش در رخسارتان اثر گذارد؟ پیامبر گرامی (ص) فرمودند: آیا نمی پسندید که دنیای زودگذر برای آنان باشد وسرای جاویدان آخرت برای ما[12]،  شکی نیست که من از آنان برترم و نزد خداوند گرامیتر، لیکن مرا با تعلقات دنیوی کاری نیست، زیرا زندگی ما در دنیا به مسافری می ماند که لحظاتی در سایه درختی می آرمد و آنگاه که سایه زایل شد آن مسافر برخاسته، به سوی مقصد خود رهسپار می شود.

این وارستگی و بی رغبتی به مظاهر دنیا، نشان توجه تام رسول اکرم (ص) به معارف قرآنی و از جمله آیاتی است که آن حضرت را به ساده زیستی ترغیب می کند، مانند دو آیه ذیل:

الف: (فَلا تُعْجِبْکَ أمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ)[13]. یعنی داراییها و فرزندان کفار و متکاثران دنیا زده تو را به شگفت در نیاورد، زیرا خدای سبحان عده ای را با مال و فرزند که فتنه اند عذاب می کند: (إِنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ)[14]. کسانی که در جمع مال و پیدایش و پرورش اولاد، حدود الهی را رعایت نکنند، گرفتار فتنه اند. از این رو خداوند سبحان به شیطان دستور می دهد تا با آنها در مال و اولادشان شریک باشد: (وَ شارِکْهُمْ فِی اْلأَمْوالِ وَ اْلأوْلادِ)[15].

ب: (وَلَاتَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیَ مَامَتَّعْناَ بِهِ أَزْوَاجَاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الحویهة الدُّنیا لِنَفْتَنَهُمْ فِیهِ[16]) . یعنی ای پیامبر چشمانت به سوی متمکنان گشوده نشود، زیرا زرق و برق دنیا در حد شکوفه (زهره) است و برای کسی میوه نخواهد شد. دنیا مانند منطقه سرد سیری است که شکوفه اش به بار نمی نشیند، از این رو اگر کسی به متاعی یا مقامی نایل شود ناچار است بر اثر علل طبیعی، مانند مرض و کهنسالی و مرگ، یا علل سیاسی و اجتماعی آن را به دیگری بسپارد. با ساده زیستن، راه مستقیم به آسانی طی خواهد شد، از این رو رسول اکرم (ص) فرمود: «نجی المخفون[17]»؛ سبکباران بهتر به مقصد می رسند و اهل نجاتند. با توجه به این حقیقت است که امیرالمومنین علی (ع) می فرماید: «تخففوا، تلحقوا»[18] سبکبار شوید تا به واصلان ملحق شده و به مقصد برسید. سنگین بارها از فضایل اخلاقی بی بهره اند، زیرا دنیا طلبی با آخرت خواهی جمع نمی شود و فاصله آن دو مانند دوری مشرق و مغرب است که اگر یک کفه سنگین شد کفه دیگر سبک می شود[19].

استقلال:

«مُحَمَّدٌ رَسُولُ الله والَذینَ مَعَهُ أشدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ ... ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنجِیلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى‏ عَلَى‏ سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ[20]».

«محمد فرستاده ی خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند... این توصیف آنها در تورات است،‌و توصیف آنها در انجیل، همانند زراعتی است که جوانه های خود را خارج ساخته، سپس به تقویت آنها پرداخته، تا محکم شده و بر پای خود ایستاده است، زارعان را به شگفتی وا می دارد؛ این برای آن است که کافران را به خشم می آورد».

استقلال آن حضرت ریشه در زهد او داشت، چرا که انسان ملتفت به دنیا، علاقه مند و وابسته به آن، نمی تواند مستقل باشد. ریشه استقلال در وابسته نبودن به دنیاست ؛‌ و مهم آنکه بدون استقلال فردی، استقلال ملی نیز میسر نمی شود. تا انسان نظرش به غیر است، روی پای خود نخواهد ایستاد. و مادام که اتکاء به غیر را از سر جهالت یا خیانت، توجیه شرعی یا سیاسی می کند، بوی استقلال را نیز استشمام نخواهد کرد.

مسلمانان باید به خود آیند و از رسول حق بیاموزند و روی پای خود بایستند. آن حضرت کارهای شخصی خود را نیز به دیگران ارجاع نمی کرد، خود انجام می داد ؛ آنچه را که خود می توانست انجام دهد، به دیگران واگذار نمی کرد ؛‌تربیت استقلالی را با همین رفتار می آموخت. سیره نویسان در وصف پیامبر اکرم (ص) می نویسند: «و کان یخصف النعل، و یرقع الثوب، و یفتح الباب، و یحلب الشاه و یعقل البعیر فیحلبها و یطحن مع الخادم إذا أعیی[21]».

«پیامبر خدا (ص) کفش پینه می کرد و لباس می دوخت و در خانه را خود باز می کرد،‌و شیر گوسفندان را می دوشید و شتر را می بست و سپس آنرا می دوشید و چون خادمش در دستاس کردن خسته می شد به او کمک می کرد». آن حضرت می فرمود:

«کلو من کذا أیدیکم[22]» «از دسترنج خود بخورید». یعنی با کار و تلاش خود، زندگی خویش را تأمین کنید و آن قدر بر این مسأله، یعنی روی پای خود بودن و وابسته ی به دیگران نبودن تأکید داشت که می فرمود: «هر کس از دسترنج حلال خویش معاش خود را تأمین کند، درهای بهشت بر او گشوده شود تا از هر یک که خواست داخل گردد[23]». تا چنین روحیه ای در افراد حاصل نشود، استقلال فردی و ملی معنا نخواهد یافت. چنان چه به پیامبر عرض شد که در یمن آینه می سازند، اجازه دهید از آنجا آینه وارد کنیم. فرمودند: افرادی را اعزام کنید تا بیاموزند و در همین جا بسازند. سیره آن حضرت و پیروانش،‌سیره‌ی استقلال بود و آنها مصداق روشن «فاستوی علی سوقه[24]» بودند.

حّریّت:

« الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ... وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلاَلَ الَّتِی كَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُوْلئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ [25]». «آنان که از رسول (ختمی مرتبت) و پیامبر امی پیروی کنند ... و زنجیرهایی را که برگردن دارند بر می دارد. پس آنان که به او گرویدند و حرمت و عزت او را نگاه داشتند و یاریش کردند و نوری را که بر او نازل شد پیرو شدند،‌ آن گروه به حقیقت رستگارانند». سیره پیامبر اکرم (ص)‌سیره حریت است و شأن او آزاد کردن از همه غلها و زنجیرهای اسارت تا حدّ تربیت نماید. جهت گیری تربیتی در سیره نبوی بدان مقصد است که انسان آزاد از تعلقات غیرالهی تربیت کند و بازدودن رنگ تعلقات، رنگ فطری الهی را ظاهر سازد.

« صِبْغَةَ اللّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ [26]».

«رنگ آمیزی الهی (که به ما مسلمانان رنگ فطرت ایمان و سیرت توحید بخشیده و) هیچ رنگی خوش تر از رنگ الهی نیست و ما پرستندگان او هستیم».

این شأن پیامبر و اوصیای اوست که علی (ع) می فرماید:

 

 

«فبعث الله محمداً ـ صلی الله علیه و آله ـ بالحق لیخرج عباده من عبادته الاوثان ألی عباده و من طاعه الشیطان إلی طاعته[27]».

«خداوند محمد (ص) را به حق مبعوث ساخت تا بندگانش را از پرستش بت ها خارج سازد و به عبادت او دعوت کند و آنها را از زیر بار طاعت شیطان آزاد ساخته، به اطاعت او سوق دهد». اسلام با عبودیت الله و تنها در مقابل او خضوع کردن و جز در برابر خدا سر فرود نیاوردن، حریت را معنا می کند و آزادی واقعی در این است و خداوند کسانی را که در برابر غیر خدا خضوع می کنند و از آنان انتظار اجابت خواسته هایشان را دارند ملامت می کند. « إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْیَسْتَجِیبُوا لَكُمْ إِن كُنْتُمْ صَادِقِینَ[28]».

«موجودات دیگر  ـ غیر خداوند ـ که شما آنها را می خوانید، بندگان و آفریدگانی مانند شما هستند،‌ اکنون آنها را بخوانید تا شما را اجابت کنند اگر راست می گویید». این آیه پیامهایی دارد:

پرستش، دلیل و امتیاز می خواهد، پرستیدن مخلوقات یا انسانهایی مثل خودمان، نه دلیل دارد، نه امتیازی سکوت معبودها، نشانه عجز و بی عرضگی آنهاست. معبود باید عبد خود را رشد دهد، نه آنکه متوقف سازد[29]. 

تفکّر و تدبّر:

تنها عامل امتیاز و ملاک برتری انسان بر جمیع موجودات که خداوند بدان سبب انسان را تمجید می کند، و قرآن کریم بسیار آدمی را بدان تحریض می نماید، تفکّر و تعقل و تدبّر است که عامل سداد و استواری عمل و قوام و استقامت در زندگی است، آنان که بر خلاف این مسیر حرکت می کنند اهل تفکّر و تدبّر و تعقل نیستند، سخت مورد انکارند. از این روست که خداوند انسان هایی را که اهل تفکّر و تأمل و تعقل نیستند، با تندترین عبارات نام می برد:

« إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِینَ لاَیَعْقِلُونَ[30]».

«بدترین جاندارها نزد خداوند آن انسان های کر و گنگی هستند که تعقل نمی کنند». در این آیه کسانیکه تفکّر نمی کنند به کرو لال مثال زده شده اند زیرا از آنچه که می شنوند نفع نمی برند و نمی توانند سخن حق بگویند[31].

حضرت امام حسین (ع) گوید از پدرم امیرمؤمنان (ع) پیرامون سکوت رسول خدا (ص) سوال کردم،‌ فرمود: سکوت آن حضرت بر چهار چیز بود: بردباری، دور اندیشی، اندازه نگاهداری و تفکّر. اما سکوتش در تفکّر آن بود که در چیزهای باقی و فانی فکر می کرد.[32] این شأن، شأن انسان مؤمن است که قبل از سخن و عمل اندیشه می کند، علی (ع) فرمود: «زبان مؤمن پشت قلب او و قلب منافق پشت زبانش قرار دارد، یعنی مؤمن هرگاه بخواهد سخنی بگوید نخست می اندیشد، اگر نیک بود اظهار می کند و چنان چه ناپسند و بد بود پنهانش می دارد،‌ ولی شخص منافق آن چه بر زبانش آمد می گوید و پیش از آن نمی اندیشد که کدام به سود و کدام به زیان اوست[33].» دست پروردگان این مکتب چنان اهل تفکّر و تدبّر بودند که زندگی شان با آن آمیخته شده بود. از امام صادق (ع) نقل شده: «بیشترین عبادت ابوذر (ره) تفکّر و کسب عبرت بود[34].» تفکّر حقیقی، سیر از ظاهر به باطن و دیدن یار، بی پرده و این تفکّر است که در لسان پیامبر اکرم (ص) ساعتی از آن از عبادت شصت ساله بهتر و برتر است، چراکه تفکّر حقیقی واصل به حق می کند، که غایت عبودیت نیز همین است. با تفکّر در عالم آفرینش،‌روشن می شود که همه چیز نشانه‌ی اوست ، همه چیز  اسم الله است. عالم جلوه حق است، بنابراین تفکر در عالم، سیر در نشانه های اوست و دیدن کل مطلق و رسیدن به اینکه او حق است،‌با این جهت،‌ تفکّر اساساً دیدن عالم است با توجه به اصل و مبدأ حقیقی آنها، دیدن نسبت اشیاء و امور با حق. عالم را مظاهر حق دیدن و از فرع به سوی اصل رفتن و شناخت درستی هستی.

شجاعت:

شجاعت و دلاوری آن حضرت نیز زبانزد خاص و عام بود،‌آن حضرت این گونه نبوده که دیگران را به شجاعت و جنگ و جهاد تشویق کند ولی خود در صحنه حضور نداشته باشد، بلکه او در جنگ ها همیشه در خط مقدم حضور داشت و هیچگاه در جنگ عقب نشینی نکرد، از شجاعت اوست که با تمام قدرت نامه های دعوت به اسلام به تمام سران و ابر قدرتهای دوران خویش آن هم، همزمان فرستاد، از ابر قدرت روم و ایران گرفته تا شاه حبشه و یمن و هیچ واهمه به خود راه نداد. امیرمؤمنان علی (ع) درباره شجاعت آن حضرت چنین می فرماید: «کنا إذا احمر البأس و لقی القوم القوم اتقینا برسول الله ممایکون احداً اقرب إلی العدوّمنه[35]؛ همیشه اینگونه بود که وقتی تنور جنگ داغ می شد و سختی به نقطه اوج خود می رسید،‌ و گروه (مسلمانان) با گروه (کفار) مقابل هم قرار می گرفتند و درگیری آغاز می شد ما به رسول خدا پناه می بردیم هیچ کس مانند او به دشمن نزدیک تر نبود».

براء بن عاذب می گوید: هرگاه تنور جنگ داغ می شد و درگیری شدت می گرفت ما خود را با وجود رسول خدا محافظت می کردیم، و شجاع و دلیر فرد کسی به حساب می آمد که (در جنگ و درگیری) محاذی و در کنار رسول خدا قرار داشت».

و انس بن مالک می گوید: پیغمبر اکرم (ص) زیباترین، سخی ترین‌آنها، و شجاعترین مردم بود (از نشانه شجاعت او این است که) مردم مدینه شبی از صدای وحشتناکی ترسیدند، عده ای به سوی آن صدا حرکت کردند در حالی که پیامبر اکرم (ص) بر همه پیشی گرفت و زودتر از همه به آن صوت رسیده بود، وقتی برگشت با جمعیت برخورد نمود در حالی که بر اسب برهنه ی ابی طلحه سوار بود و شمشیر برگردنش (حمایل) بود[36].

کفار و مشرکان که از استقامت پیامبر اعظم به ستوه آمده بودند،‌ به زعم باطل خود به دنبال به سازش کشاندن ایشان برآمدند، ولی این یک خیال باطلی بیش نبود، چه این که در طول دوران رسالت، مشرکان نتوانستند هیچ گونه نقطه ضعفی از آن حضرت بگیرند.

خداوند در آیات نهم و دهم سوره قلم به پیامبر می فرماید: «وَ دُّوالَوتُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ» این تکذیب گران حق، دوست دارند. که تو با آنها سازش نمایی، و با نزدیک شدن به دین آنان، روی خوش به آنان نشان دهی، آنها هم با نزدیک شدن به دین تو روی خوش به تو نشان دهند، آنها دعوت به سازش می کنند اما تو هرگز با آنها سازش مکن و درباره حق مدارا روا مدار.[37]

چنان که نقل شده است که کفار به رسول خدا پیشنهاد کردند که از تعرض به خدایان آنها کوتاه بیاید و آنها نیز متقابلاً معترض پروردگار او نشوند. در سالهای اولیه بعثت که اسلام نوپا بود و مسلمانان در اقلیت بسر می بردند و در معرض هر نوع تهدید و خطری بودند، مشرکان که همه راه‌ها را بر روی خود بسته می دیدند، مسلمانان را در شعب ابی طالب مورد محاصره اقتصادی قرار دادند.

سران قریش عهدنامه ای به خط منصور بن عکرمه و امضای هیئت عالی قریش نوشتند و در داخل کعبه آویزان کردند و سوگند یاد نمودند که ملت قریش، تا دم مرگ طبق موارد زیر رفتار کنند:

1ـ هرگونه خرید و فروش با هواداران محمد (ص) تحریم شود.

2ـ ارتباط و معاشرت مسلمانان با آنان اکیداً ممنوع گردد.

3ـ کسی حق ندارد با مسلمانان ارتباط زناشویی برقرار کند.

4ـ در تمام پیش آمدها باید از مخالفان «محمد» طرفداری کرد.

این محاصره سه سال تمام طول کشید فشار و سختگیری به حد عجیبی رسید. ناله جگر سوز فرزندان «بنی هاشم» به گوش سنگدلان «مکه» می رسید، ولی در دل آنها چندان تأثیر نمی کرد. جوانان و مردان، با خوردن یک دانه خرما در شبانه روز زندگی می کردند. گاهی یک دانه خرما را دو نیم می کردند. در تمام این سه سال فقط در ماه های حرام که امنیت کامل در سراسر شبه جزیره حکم فرما بود، بنی هاشم از شعب بیرون آمده و به داد و ستد مختصری اشتغال می ورزیدند. سپس به داخل دره باز می گشتند.

سرانجام پیک وحی نازل شد و گزارش داد: موریانه تمام آن پیمان را که قریش نوشته و مهرکرده بودند، خورده است. جز جمله نخست آن «باسمک اللهم» که بر جای خود باقی است و بدین وسیله عهدنامه قریش نقض شد.[38]

پیامبر اعظم در عین حال که در راه ابلاغ رسالت صبر و استقامت می نمودند، اصحاب خویش را نیز به پایداری در راه اجرای فرامین الهی امر می فرمودند، از جمله در کلامی به ابوذر غفاری فرمودند: «لاتخف فی الله لومه لائم»[39] ای اباذر در راه خدا از ملامت هیچ ملامت کننده ای به خود بیم و هراس راه مده.

زهد و پارسایی:

بر حصیری می خوابید که اثر او در پهلوهایش آشکار بود، به او گفته شد بهتر نیست فرشی بهتر برای خود انتخاب کنی؟ فرمود: «مالی و للدنیا؟! ما مثلی و مثل الدنیا الاکراکب سار فی یوم سائف فاستظل تحت شجره ساعه من نمار ثم راح و ترکها[40]؛ مرا به دنیا چه کار؟

مَثَل من نسبت به دنیا مَثَلِ سواری است که در روز صاف حرکت می کند، پس (برای فرار از گرما) ساعتی را زیرسایه درخت استراحت می کند و بعد آنجا را ترک می کند (حالت من نسبت به دنیا نیز چنین است).»

امام باقر (ع) درباره زهد و بی اعتنایی پیامبر اکرم (ص) نسبت به دنیا و ما فیها فرمود: «انّ رسول الله لم یورّث دیناراً ولادرهماً و لاعبداً ولاولیده ولاشاه و لابعیراً ولقد قبض و إن درعه مرهونه عند یهودی من یهود المدینه بعشرین صاعاً من شعیر استلفها نفقةً لاهله؛[41] براستی رسول خدا (ص) نه درهم و دیناری و نه بنده و کنیزی و نه گوسفند و شتری به ارث نگذاشت، در حالی قبض روح شده که زره‌اش در نزد یهودی از یهودیان مدینه در مقابل بیست من جو که به عنوان معامله سلف برای نفقه خانواده گرفته بود گردو بود.» ابن خولی می گوید: ظرفی از شیر و عسل برای پیامبر اکرم (ص) بردم، امتناع کرد که بنوشد، پس فرمود دو نوشیدنی با هم و دو ظرف (غذا) در یک ظرف؟ لذا از نوشیدن امتناع کرد و فرمود: من آنرا حرام نمی دانم (برای مردم حلال است) ولکن فخر فروشی (از این که چنین غذایی خوردم) و حساب پس دادن در مقابل مازاد (برضرورت) دنیا را فردای قیامت مکروه و ناپسند می دانم و دوست می دارم فروتنی در مقابل خداوند را ، براستی کسی که برای خدا فروتنی کند خدا او را بالای برد». پیامبر نمونه ی تمام عیار زهد بود و به بیان امیر مؤمنان (ع) او زاهدترین انبیاء بود. برخورد آن حضرت با دنیا چنین بود:

«از دنیا چندان نخورد که دهان را پر کند، و بدان ننگریست چندان که گوشه چشم بدان افکند. دنیا را به او نشان دادند، آن را نپذیرفت[42]». آن حضرت با تمام وجود از دنیا اعراض

نوشته شده توسط امیر گروسی در پنجشنبه 10 مرداد 1387 و ساعت 05:07 ق.ظ [+] | نظرات ()





Powered by WebGozar

در یکروز چه مقدار قرآن می خوانید؟ •