تبلیغات
پژوهشی در قرآن - صیغه( عدالت در خانواده)

ما پیام عید رهبر را چو مصحف می کنیم مثل دستورالعمل همواره مصرف می کنیم کوری چشم سران فتنه و بیگانگان چشم آقا ، کار و همت را مضاعف می کنیم



تعداد کلیه مطالب ارسالی :
تعداد نویسندگان وبلاگ :
تاریخ آخرین بروزرسانی :
تعداد بازدید امروز :
تعداد بازدید دیروز :
تعداد کل بازدید این ماه :
تعداد کل بازدید ماه گذشته :
تعداد کل بازدیدها :
تاریخ آخرین بازدید از وبلاگ :

  


 مقدمه

یگانه مرجع صلاحیت دار برای شناخت حقوق واقعی خانواده کتاب آفرینش است. با مراجعه به صفحات و سطور این کتاب بزرگ، می توان حقوق مشترک انسان ها و وضع حقوقی زن و مرد و فرزند و والدین را در برابر یکدیگر شناخت.

دستگاه خلقت هر نوعی از موجودات را استعداد های مخصوصی داده و او را در مدار مخصوص به خود قرار داده است و سعادت او را نیز در این قرار داده است که در مدار طبیعی خود حرکت کند. ریشه و اساس حقوق خانوادگی را باید در استعدادهای طبیعی زن و مرد جستجو کرد. با مطالعه در این استعدادها می توانیم در می یابیم که آیا زن و مرد دارای حقوق و تکالیف متشابهی هستند یا خیر؟

نظریه ی"تشابه حقوق زن و مرد در حقوق خانوادگی" که برخی به غلط نام "تساوی حقوق" به آن داده اند بر این فرض استوار است که زن و مرد با استعدادها و نیازهای مشابه و با سندهای حقوق مشابهی که از طبیعت در دست دارند، در زندگی خانوادگی شرکت می کنند. بنابراین حقوق خانوادگی باید بر اساس یکسانی و همانندی و تشابه تنظیم شود.

نظریه ی دیگر این است که شوهر بودن وظایف و حقوق خاصی را ایجاب می کند و زن بودن وظایف و حقوق دیگری را می طلبد؛ همچنین است پدر یا مادر بودن و فرزند بودن؛ و در هر حال، اجتماع خانوادگی با سایر مشارکت ها و همکاری های اجتماعی متفاوت است.

نظریه ی "عدم تشابه حقوق خانوادگی زن و مرد" (در عین تساوی حقوق آن دو) مبتنی بر نظریه ی اخیر و مورد تأیید اسلام است و دلیل آن، وجود تفاوت های جسمی و روانی در دو جنس زن و مرد است که سبب پیدایش نیازهای متفاوت در آنهاست و حقوق طبیعی مخصوص به هر یک را ایجاب می کند.

 

عدالت در خانواده

 مقدمه

یگانه مرجع صلاحیت دار برای شناخت حقوق واقعی خانواده کتاب آفرینش است. با مراجعه به صفحات و سطور این کتاب بزرگ، می توان حقوق مشترک انسان ها و وضع حقوقی زن و مرد و فرزند و والدین را در برابر یکدیگر شناخت.

دستگاه خلقت هر نوعی از موجودات را استعداد های مخصوصی داده و او را در مدار مخصوص به خود قرار داده است و سعادت او را نیز در این قرار داده است که در مدار طبیعی خود حرکت کند. ریشه و اساس حقوق خانوادگی را باید در استعدادهای طبیعی زن و مرد جستجو کرد. با مطالعه در این استعدادها می توانیم در می یابیم که آیا زن و مرد دارای حقوق و تکالیف متشابهی هستند یا خیر؟

نظریه ی"تشابه حقوق زن و مرد در حقوق خانوادگی" که برخی به غلط نام "تساوی حقوق" به آن داده اند بر این فرض استوار است که زن و مرد با استعدادها و نیازهای مشابه و با سندهای حقوق مشابهی که از طبیعت در دست دارند، در زندگی خانوادگی شرکت می کنند. بنابراین حقوق خانوادگی باید بر اساس یکسانی و همانندی و تشابه تنظیم شود.

نظریه ی دیگر این است که شوهر بودن وظایف و حقوق خاصی را ایجاب می کند و زن بودن وظایف و حقوق دیگری را می طلبد؛ همچنین است پدر یا مادر بودن و فرزند بودن؛ و در هر حال، اجتماع خانوادگی با سایر مشارکت ها و همکاری های اجتماعی متفاوت است.

نظریه ی "عدم تشابه حقوق خانوادگی زن و مرد" (در عین تساوی حقوق آن دو) مبتنی بر نظریه ی اخیر و مورد تأیید اسلام است و دلیل آن، وجود تفاوت های جسمی و روانی در دو جنس زن و مرد است که سبب پیدایش نیازهای متفاوت در آنهاست و حقوق طبیعی مخصوص به هر یک را ایجاب می کند.

 

 مساوات مرد و زن در پیشگاه خدا

اِنَّ المسلمینَ وَ المُسلِماتِ و المؤمنینَ و المؤمناتِ و الغانتینَ وَ الغانتاتِ و الصّادقینَ و

الصّادقاتِ و الصّابرینَ و الصّابراتِ و الخاشعینَ و الخاشعاتِ و المُتَصَدِّقینَ و المتصدّقاتِ

و الصّآئمینَ و الصّآئِماتِ و الحافظینَ فروجَهُم و الحافظاتِ والذّاکرینَ اللهَ کثیراً والذّاکراتِ

اَعَدَّاللهُ لهم مَغفِرَةً وَ اَجراً عظیماً[1]

مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ایمان و زنان با ایمان، مردان مطیع فرمان خدا و زنانی که از

فرمان خدا اطاعت می کنند، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شکیبا و زنان صابر و

شکیبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق گر و زنان انفاق کننده، مردان روزه دار و

زنانی که روزه می دارند، مردانی که دامان خود را از آلودگی به بی عفتی حفظ می کنند و زنانی

   که پاک دامنند، و مردانی که بسیار به یاد خدا هستند و زنانی که بسیار یاد خدا می کنند، خداوند

 برای همه ی آنها مغفرت و پاداش عظیمی فراهم ساخته است.

گاه بعضی چنین تصور می کنند که اسلام کفه ی سنگین شخصیت را برای مردان قرار داده و زنان در برنامه ی اسلام چندان جایی ندارند. شاید منشأ اشتباه آنها پاره ای از تفاوت های حقوقی است که هر کدام دلیل و فلسفه ی خاصی دارد. ولی بدون شک قطع نظر از این گونه تفاوت ها که ارتباط با موقعیت اجتماعی و شرائط طبیعی آنها دارد، هیچ گونه فرقی از نظر جنبه های انسانی و مقامات معنوی میان زن و مرد در برنامه های اسلام وجود ندارد. آیه ی فوق دلیل روشنی برای این واقعیت است زیرا به هنگام بیان ویژگی های مؤمنان و اساسی ترین مسائل اعتقادی و اخلاقی و عملی، زن و مرد را در کنار یکدیگرهمچون دو کفه ی یک ترازو قرار می دهد، و برای هردو پاداشی یکسان و بدون کمترین تفاوت قائل می شود. به تعبیر دیگر تفاوت جسمی مرد و زن را همچون تفاوت روحی آنها نمی توان انکار کرد وبدیهی است که این تفاوت برای ادامه ی نظام جامعه ی انسانی ضروری است و آثار و پیامدهایی در بعضی از قوانین حقوقی زن و مرد ایجاد می کند.

اسلام برای زن همان استقلال اقتصادی را قائل شده که برای مرد(بر خلاف بسیاری از قوانین دنیای گذشته و حتی امروز که برای زن مطلقاً استقلال اقتصادی قائل نیستند). اگر به تاریخ عرب قبل از اسلام بازگردیم و وضع زنان را در آن جامعه بررسی کنیم که چگونه از ابتدائی ترین حقوق انسانی محروم بودند. و حتی گاهی حق حیات برای آنها قائل نمی شدند و پس از تولد آنها را زنده به گور می کردند و نیز اگر به وضع زن در دنیای امروز بنگریم که در دست گروهی از انسان نماهای مدعی تمدن به صورت عروسک بلا اراده ای درآمده، تصدیق خواهیم کرد که اسلام چه خدمت بزرگی به جنس زن کرده و چه حق عظیمی بر آنها دارد؟!

 

نقش اصلی زن و مسئولیت مرد در برابر آن

آنچه در یک خانواده اهمیت اساسی دارد، این است که هر یک از زن و مرد حدود وظایف خود را شناخته و سعی در مراعات حقوق دیگری کند. انسان های پرهیزگار کسانی هستند که همواره به حق خود قانع هستند و به بیش از آن نظر ندارند.

تقسیم وظایف در خانواده با توجه به ویژگی های جسمی و روانی زن و مرد موجب اداره ی بهتر خانواده است. با توجه به سرمایه های فطری و خدادادی که دست آفرینش در نهاد هر یک از زن و مرد به ودیعه نهاده است، باید زمینه ی بهره گیری هر چه بهتر از این مواهب طبیعی در خانواده و در تربیت فرزندان بکار گرفته شود.

زن به دلیل نقش خاصی که در دستگاه خلقت به عهده دارد، به سرمایه های درونی بس گرانبها مجهز است که جامعه ی بشری در رشد و تعالی خود نیازمند این ارزش هاست؛ یکی از این سرمایه های درونی عاطفه ی مادری است. برای این منظور، قبل از همه باید شادابی روح زن تأمین شود و از افسردگی و پژمردگی روحی او در محیط خانواده جلوگیری شود بتا او بتواند سرمایه های فطری و درونی خود را به بهترین صورت بکار گیرد و کانون خانواده را آکنده از انس و صفا و الفت کند، و چنین هنری فقط از زنی برمی آید که سرمایه های فطری خود را بر باد نداده باشد.

محیط خانه به همان اندازه که به لطافت روح و علائق عاطفی مادر نیازمند است، به قدرت، قاطعیت، تدبیر و مدیریت مرد نیز احتیاج دارد و چون این ویژگی ها به طور فطری در مرد قوی تر است، اسلام مسئولیت اداره و مدیریت خانواده را بر عهده ی مرد نهاده است و مرد باید مدیریت خانه را در رأس برنامه های خود قرار دهد. البته نباید مسئولیت اداره ی خانواده را با تحکم، زورگویی و خشونت اشتباه کرد. این گونه خشونت خانه را از لطف و صفای طبیعی خارج می سازد.

 

 اقتصاد خانواده

اسلام تأمین هزینه ی خانواده را بر عهده ی مرد نهاده تا با تلاش و فعالیت خود، وسایل آسایش همسر و فرزندان را فراهم کند. حتی اگر زن از نظر مالی بی نیاز باشد، باز این وظیفه از مرد ساقط نمی شود. این مسأله به قدری اهمیت دارد که سایر مسائل اساسی خانواده را تحت الشعاع خود قرار می دهد و این اعضای خانواده به ویژه همسر، باید صمیمانه با مرد همکاری داشته باشند.

تأمین برخی خواسته های مادی هرگز نمی تواند خلأ ناشی از فقدان روابط صمیمانه را پر کند یا انسان را در رسیدن به سعادت یاری رساند. به هر حال، زن در تنظیم صحیح اقتصاد خانواده تأثیر بسزایی دارد و باید با تدبیری عاقلانه مرد را در تأمین هزینه ی خانواده یاری رساند.

 

 هماهنگی بین مسئولیت های خانوادگی و اجتماعی

پرداختن به وظایف خانوادگی نباید زن و مرد را بکلی از انجام وظایف اجنماعی باز دارد. تردیدی نیست که یک جامعه در رشد و تعالی خود نیاز به مشارکت جدّی و فعّال زنان آن جامعه دارد و اگر انتظار این باشد که همه ی زنان تنها به وظایف خانوادگی خود بپردازند و از ایفای نقش اجتماعی بازمانند، این امر نه به نفع جامعه است و نه به سود خود آنها. از این رو باید تدابیری اندیشیده شود که در عین حفظ نظام خانوادگی - که به طور حتم در اولویت قرار دارد - زنان بتوانند مسئولیت های اجتماعی خود را نیز انجام دهند و این مستلزم همکاری و همراهی مردان است؛ اما این نکته را نباید فراموش کرد که در دنیای امروز حضور زن در جامعه شکل و صورت دیگری به خود گرفته و با استفاده از این عنوان مفاسد بی شماری در سرتاسر جهان شیوع پیدا کرده است و اولین نتیجه ی آن سستی و از هم پاشیدگی کانون گرم این خانواده هاست.

 

 اهمیت نظام خانواده

دقت و ظرافتی که قرآن در احکام نظام خانواده بیان فرموده و حتی بسیاری از ریزه کاری های این مسأله در آیات قرآن، که در حقیقت قانون اساسی اسلام است، بازگو شده، دلیل روشنی است به اهمیتی که اسلام برای نظام خانواده و حفظ حقوق زنان و فرزندان قائل است.

تا آنجا که ممکن است از طلاق جلوگیری می کند و ریشه های آن را می خشکاند، اما هر گاه کاربه بن بست کشید و چاره ای جز طلاق و جدائی نبود، اجازه نمی دهد حقوق فرزندان و یا زنان دراین کشمکش پایمال گردد.حتی طرح جدائی را طوری می ریزد که امکان بازگشت غالباً وجود داشته باشد. دستوراتی همچون امساک به معروف و جدائی به معروف و نیز عدم زیان و ضررو تضییع و سخت گیری نسبت به زنان، و همچنین مشاوره ی شایسته برای روشن ساختن سرنوشت کودکان، و مانند اینها که در آیات قرآنی آمده همگی گواه براین معنی است. اما متأسفانه عدم آگاهی بسیاری از مسلمانان از این امور، و یا عدم به آن در عین آگاهی، سبب شده است که در هنگام جدائی و طلاق مشکلات زیادی برای خانواده ها و مخصوصاً فرزندان بوجود آید، و این نیست جز به خاطر اینکه مسلمانان از چشمه ی فیض بخش قرآن دور ماندند.

 

 محکمه ی صلح خانوادگی

و اِن خِفتُم میثاقَ بَینِهِما فَابعَثوا حَکَماً مِن اهلِه و حَکَماً مِن اهلِها اِن یُریدا اِصلاحاً یُوَفَّقِ اللهُ

بَینَهُما اِنَّ اللهَ کانَ علیماً خبیراً[2]

و اگر از جدایی و شکاف میان آنها بیم داشته باشید، داوری از خانواده ی شوهر، و از خانواده ی

 زن انتخاب کنید(تا به کار آنان رسیدگی کنند) اگر این دو داور تصمیم به اصلاح داشته باشند،

خداوند به توافق آنها کمک می کند، زیرا خداوند دانا و آگاه است.(از نیات همه با خبر می باشد).

محکمه ی صلح خانوادگی که در آیه ی فوق به آن اشاره شده یکی از شاهکارهای اسلام است. این محکمه امتیازاتی دارد که سایر محاکم فاقد آن هستند، از جمله:

1- محیط خانواده کانون احساسات و عواطف است و در اینجا باید حتی الامکان اختلافات را از طرق عاطفی حل کرد و بر خلاف دادگاه جنایی که از طریق قانون و مقررات بی روح عمل می نماید و درمحاکم عادل قضایی طرفین دعوا مجبورند برای دفاع از خود، هر گونه اسراری که دارند فاش سازند. ولی در محکمه ی صلح فامیلی یا این گونه مطالب به خاطر شرم حضور مطرح نمی شود و یا اگر بشود چون در برابر آشنایان و محرمان است، آن اثر سوء را نخواهد داشت.

2- داوران در محاکم معمولی غالباً در جریان اختلافات بی تفاوتند وقضیه به هر شکل خاتمه یابد برای آنها تأثیری ندارد در حالی که در محکمه ی صلح فامیلی مطلب کاملاً به عکس است زیرا داوران این محکمه از بستگان نزدیک مرد و زن هستند و نهایت کوشش خود را به خرج می دهند که صلح میان این دو برقرار شود. ناگفته روشن است که حکمین باید از میان افراد پخته و با تدبیر و آگاه دو فامیل باشند و با این امتیازاتی که شمردیم معلوم می شود که شانس موفقیت این محکمه در اصلاح میان دو همسر به مراتب بیشتر از محاکم دیگر است.

بنابراین اگر زن و مرد به این حقیقت توجه کنند که سرچشمه ی بسیاری از اختلافات بخل است و بخل یکی از صفات مذموم است و سپس در اصلاح خود بکوشند و گذشت پیشه کنند، نه تنها ریشه ی اختلافات خانوادگی از بین می رود، بلکه بسیاری از کشمکش های اجتماعی نیز پایان می گیرد. ولی در عین حال برای اینکه مردان سوء استفاده نکنند، خداوند آنها را توصیه به نیکوکاری و پرهیزگاری نموده و به آنان گوشزد می کند که مراقب اعمال و کارهای خود باشند و از مسیر حق و عدالت منحرف نشوند، زیرا خداوند از همه ی اعمال آنها آگاه است:

 و اِن تحسنوا و تتقوا فإنّ الله کان بما تعملون خبیرا[3]

  و اگر درباره ی یکدیگر نیکویی کرده و پرهیزگار

  باشید، خدا به هر چه کنید آگاه است.

 

 نقش اسلام در چند همسری

اسلام نه چند همسری را اختراع کرد(زیرا قرن ها پیش از اسلام در جهان وجود داشت) و نه آن را نسخ کرد(زیرا از نظر اسلام برای اجتماع مشکلاتی پیش می آید که راه چاره آنها منحصر به تعدد زوجات است) ولی اسلام رسم تعدد زوجات را اصلاح کرد. در روایت شیعه وارد شده که یک نفر ایرانی مجوسی در زمان امام صادق علیه السلام اسلام اختیار کرد در حالی که هفت زن داشت. از امام صادق سؤال شد تکلیف این مرد که اکنون مسلمان شده با هفت زن چیست؟ امام فرمودند: حتماً باید سه تا از آنها را رها کند.

اصلاح دیگری که اسلام به عمل اورد این بود که عدالت را شرط کرد واجازه نداد به هیچ وجه تبعیضی میان زنان یا میان فرزندان آنها صورت گیرد. قرآن در کمال صراحت فرمود:

فاِن خِفتُم ألّا تَعدِلوا فَواحِدةً[4]

اگر بیم دارید که عدالت نکنید( یعنی اگر به خود اطمینان ندارید که که با عدالت رفتار کنید )

پس به یکی اکتفا کنید.

در دنیای قبل از اسلام اصل عدالت به هیچ وجه رعایت نمی شد، نه میان خود زنان و نه میان فرزندان آنها. در مقاله ای از کریستین سن و دیگران نقل شده است که در ایران ساسانی رسم تعدد زوجات شایع بود و میان زنان و همچنین میان فرزندان آنها تبعیض قائل می شدند. یکی یا چند زن، زنان ممتاز(پادشاه زن) خوانده می شدند و از حقوق عامل برخوردار بودند. سایر زنان به عنوان "چاکر زن" و غیره خوانده می شدند و مزایای قانونی کمتری داشتند. فرزندان چاکر زن اگر از جنس ذکور بودند در خانه ی  پدر به فرزندی پذیرفته می شدند و اگر دختر بودند به فرزندی قبول نمی شدند. اسلام همه ی این رسوم و عادات را منسوخ کرد و اجازه نداد که برای یک زن یا فرزندان او امتیازات قانونی قائل گردند.

علمای اسلام تقریباً وحدت نظر دارند که تبعیض میان زنان تحت هیچ عنوانی جایز نیست. فقط بعضی از نحله های فقهی اسلامی حق زن را طوری توجیه کرده اند که با تبعیض سازگار است.

محبت های درونی مادامی که موجب ترجیح بعضی از همسران بر بعضی دیگر از جنبه های عملی نشود، ممنوع نیست. آنچه مرد موظف به انجام آن است رعایت عدالت در جنبه های عملی و خارجی است و عدالت در محبت قلبی انسان از قدرت انسان بیرون است: 

ولن تستطیعوا أن تعدلوا بین النساء و لو حَرَصتُم[5]

شما هر قدر کوشش کنید نمی توانید در میان همسران خود(از نظر قلبی) عدالت و مساوات برقرار

سازید.

رعایت عدالت

مرد وظیفه دارد نسبت به زن و فرزندان در رابطه با حیات خود یا دیگران عدالت را رعایت کند. معنی عدالت از یک نگاه این است که ببینی از همسر خود چه انتظاری داری که نسبت به تو انجام دهد، تو هم همان را نسبت به همسرت رعایت کن. تو از همسرت انتظار داری امین، راستگو و وفادار باشد و به تو در زندگی باری رساند، پس تو هم سعی کن در رفتار با او همان راه و روش را بکار ببری تا همسری عادل و شایسته باشی. مرد باید عدالت را در خانه مورد رعایت قرار دهد و نباید در خانه بر او سخت گیری کند تا زن مستأصل و بیچاره نشده و در خانه احساس ناراحتی و رنج نکند، در غیر این صورت زمینه هایی برای طلاق و جدایی فراهم می شود.

گاهی زن به شوهر می گوید من در زندگی سازگار بوده ام، مایلم با تو زندگی کنم و علاقه دارم با تو سازگار باشم و ادامه ی حیات دهم ولی عشق کاذبی در مرد نسبت به زن دیگری پدید آمده و فشار می آورد تا زن قانونی او طلاق بگیرد. مهریه و اثاث زندگی را رها کرده و خود را نجات دهد. این عین ظلم است و در خور شأن و کار یک مسلمان نیست. اسلام می گوید جفاگر نباش. عادل باش تا خدا تو را مورد عنایت قرار دهد.

 

مهر و نفقه

وَ اتوالنساءَ صَدَقاتِهِنَّ نِحلَةً فاِن طِبنَ لکُم عَن شیءِ منهُ نفساً فَکلوُهُ هنیئاً مَریئاً[6]

و مهر زنان را (به طور کامل) به عنوان یک بدهی(یا یک عطیه) به آنها بپردازید و اگر با رضایت     

خاطر چیزی از آن را به شما ببخشند آن را حلال و گوارا مصرف کنید.

یکی از سنن بسیار کهن در روابط خانوادگی بشری این است که مرد هنگام ازدواج برای زن مهر قائل می شده است. و چیزی از مال خود به زن با پدر زن خویش می پرداخته است، و به علاوه در تمام مدت ازدواج عهده دار مخارج زن و فرزندان خویش بوده است. پدید آمدن مهر نتیجه ی تدبیر ماهرانه ای است که در متن خلقت و آفرینش برای تعدیل روابط زن و مرد و پیوند آنها به یکدیگر به کار رفته است: "مهر که یک عطیه ی الهی است و خدا بخاطر اینکه زن حقوق بیشتری در اجتماع داشته باشد و ضعف نسبی جسمی او از این راه جبران گردد، به طور کامل ادا کنید."

در عصر جاهلیت نظر به اینکه برای زنان ارزشی قائل نبودند، غالباً مهر را که حق مسلم زن بود در اختیار اولیای آنها قرار می دادند و آن را ملک مسلم آنها می دانستند. گاهی نیز مهر یک زن را از ازدواج زن دیگری قرار می دادند بدین گونه که مثلاً برادری، خواهر خود را به ازدواج دیگری درمی آورد که او هم در مقابل، خواهر خود را به ازدواج وی درآورد، و مهر این دو زن همین بود. اسلام بر تمام این رسوم ظالمانه خط بطلان کشید و مهر را به عنوان یک حق مسلم به زن اختصاص داد، و در آیات قرآن کراراً مردان را به رعایت کامل این حق توصیه کرده است.

اکنون این سؤال پیش می آید که مرد و زن هر دو از ازدواج و زناشوئی به طور یکسان بهره می گیرند، و پیوند زناشوئی پیوندی است بر اساس منافع متقابل طرفین، با این حال چه دلیلی دارد که مرد مبلغ کم یا زیادی به عنوان مهر به زن بپردازد؟ وانگهی آیا این موضوع به شخصیت زن لطمه نمی زند، و شکل خرید و فروش به ازدواج نمی دهد؟!

توضیح اینکه درست است که زن و مرد هر دو از زندگی زناشوئی یه طور یکسان سود می برند ولی نمی توان انکار کرد که در صورت جدایی زن و مرد ، زن متحمل خسارت بیشتری خواهد شد زیرا اولاً مرد طبق استعداد خاص بدنی معمولاً در اجتماع نفوذ و تسلط بیشتری دارد و هر چند بعضی می خواهند به هنگام سخن گفتن این حقیقت روشن را انکار کنند اما وضع زندگی اجتماعی بشر که با چشم می بینیم حتی در جوامع اروپائی که زنان به اصطلاح از آزادی کامل برخوردارند نشان می دهد که ابتکار اعمال پردرآمد بیشتر در دست مردان است. دوماً مردان برای انتخاب همسر مجدد امکانات بیشتری دارند ولی زنان بیوه مخصوصاً با گذشت قسمتی ازعمرآنها و از دست رفتن سرمایه ی جوانی و زیبایی، امکاناتشان برای انتخاب همسرجدید کمتر است. با توجه به این نکات روشن می شود که امکانات و سرمایه ای را که زن با ازدواج از دست می دهد بیش از امکاناتی است که مرد از دست می دهد، و در حقیقت مهر چیزی است به عنوان جبران خسارت برای زن و وسیله ای برای تأمین زندگی آینده ی او، و به علاوه مسئله ی مهر معمولاً به شکل ترمزی در برابر تمایلات مرد نسبت به جدائی و طلاق محسوب می شود. اگربعضی برای مهر تفسیرغلطی کرده اند و آن را یک نوع "بهای زن" پنداشته اند، ارتباطی به قوانین اسلام ندارد، زیرا در اسلام مهر به هیچ وجه جنبه ی بها و قیمت کالا ندارد و بهترین دلیل همان صیغه ی عقد ازدواج است که در آن رسماً مرد و زن به عنوان دو رکن اساسی پیمان ازدواج به حساب آمده اند و مهر یک چیز اضافی و در حاشیه قرار گرفته است.[7]

از آنچه گفتیم نتیجه می گیریم که مهر جنبه ی "جبران خسارت" و" پشتوانه برای احترام به حقوق زن" دارد، نه قیمت و بها و شاید تعبیر به" نحله" به معنی"عطیه" در آیات اشاره به این قسمت باشد.

 



1- سوره احزاب آیه 35.

2- سوره نساء آیه 35.

3- سوره نساء آیه 128.

4- سوره نساء ایه 3.

5- سوره نساء آیه 129.

6- سوره نساء آیه 4.

7- تفسیر نمونه، ج3، ص263.



نوشته شده توسط امیر گروسی در شنبه 30 تیر 1386 و ساعت 05:07 ق.ظ [+] | نظرات ()





Powered by WebGozar

در یکروز چه مقدار قرآن می خوانید؟ •